سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا و هزینه انسانی آن: هشدار یک تفنگدار دریایی

در حالی که کارشناسان و سیاستمداران آمریکایی در مورد قیمت نفت، تسلیحات هسته‌ای و اختیارات کنگره بحث می‌کنند، کمتر کسی بهای واقعی جنگ را که سربازان این کشور با مرگ، قرار گرفتن در معرض مواد سمی و زندگی‌های برای همیشه دگرگون شده می‌پردازند، به یاد می‌آورد.

یک تفنگدار دریایی سابق ارتش آمریکا که در فلوجه عراق تفنگ به دست گرفته و شاهد صحنه‌های دلخراش جنگ بوده، از تجربه خود می‌گوید. او که درهای خانه‌ها را در خاورمیانه شکسته و خونریزی دوستانش را دیده، تاکید می‌کند که چهره واقعی جنگ، پس از خاموش شدن دوربین‌ها و پایان سخنرانی‌ها نمایان می‌شود.

او روایت می‌کند که دخترش اکنون تقریباً ۱۶ ساله است، تقریباً همسن خودش زمانی که به ارتش پیوست. در آن سن، دنیای او حول فوتبال، تماشای بازی‌ها با پدرش و بازی با دوستانش می‌چرخید. اما پس از حوادث ۱۱ سپتامبر و با توجه به سنت خانوادگی خدمت نظامی، او نیز راه پدر و پدربزرگش را در پیش گرفت.

در آن زمان، همه چیز ساده به نظر می‌رسید؛ یک خط روشن بین درست و غلط. برو بجنگ، برگرد خانه. اما واقعیت هرگز اینگونه نماند.

سیاست‌های جنگ‌طلبانه و نادیده گرفتن هزینه‌های انسانی

این تفنگدار دریایی با انتقاد از وضعیت کنونی می‌گوید: «اکنون من شاهد بحث و جدل کارشناسان در مورد دخالت ما در ایران هستم. از یک سو، تحلیلگران خواستار هم‌پیمانی با رژیم صهیونیستی و حمایت از طرح رئیس‌جمهور برای مقابله با به اصطلاح “تهدیدات ایران” هستند. از سوی دیگر، مفسران در مورد قانونی بودن عملیاتی به نام “خشم حماسی” بدون رای کنگره بحث می‌کنند. آنها در مورد استراتژی، ظاهر و سیاست به بحث می‌نشینند.»

او ادامه می‌دهد: «آنچه به ندرت وارد این گفتگوها می‌شود، هزینه‌ای است که افرادی مانند من برای حمل تفنگ پرداختند و اینکه چگونه برخی از ما هرگز سلاح‌هایمان را زمین نگذاشتیم.»

او به بیش از ۲۰ سال جنگ تحت عنوان “جنگ جهانی علیه تروریسم” اشاره می‌کند که در آن نزدیک به ۷۰۰۰ نظامی آمریکایی کشته و بیش از ۵۰ هزار نفر زخمی شدند. او این آمار را “پاک و مرتب” می‌خواند که به راحتی در اخبار نمایش داده می‌شوند، اما هرگز لحظاتی را که برای همیشه با سربازان می‌ماند، به تصویر نمی‌کشند.

«من مردانی را در خاک و خون دیدم، شاهد مرگ دوستانم بودم و در همان لحظه می‌دانستم که هیچ چیز از آن لحظه هرگز مرا ترک نخواهد کرد. اخبار تلویزیونی زانوها و کمرهای آسیب‌دیده‌ای را که هر زمستان درد می‌کنند، آسیب‌های مغزی ناشی از انفجار را که هرگز به طور کامل بهبود نمی‌یابند، یا ازدواج‌هایی را که زیر فشار جنگ از هم پاشیدند، نشان نمی‌دهند.»

او همچنین به مرگ‌هایی اشاره می‌کند که سال‌ها پس از پایان رسمی جنگ رخ می‌دهند: «حداقل ۳۰ هزار نفر از کهنه‌سربازان جنگ جهانی علیه تروریسم از سال ۲۰۰۱ تاکنون خودکشی کرده‌اند. من یک عدد نمی‌بینم، بلکه افرادی را می‌بینم که می‌شناختم. بیش از یک نفر از واحد خودم. این تعداد، مرگ و میرهای میدان نبرد را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، اما به سختی در بحث‌ها برای شروع کارزار بعدی مورد توجه قرار می‌گیرد.»

صدها هزار نفر دیگر با عواقب کند و مرگبار قرار گرفتن در معرض مواد سمی زندگی می‌کنند، اما این مشکل مانند یک صدای پس‌زمینه نادیده گرفته می‌شود؛ چیزی که باید به آن اعتراف کرد و سپس از آن گذشت، گویی هیچ ربطی به تصمیمات کنونی ندارد، در حالی که کلمه “جنگ” بار دیگر فضای رسانه‌ها را پر کرده است.

برای کسانی که هر روز با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) زندگی می‌کنند، شنیدن صحبت از جنگی دیگر در خاورمیانه، تمسخر بی‌رحمانه تمام چیزهایی است که از آن جان سالم به در برده‌اند. «ما دست راست خود را بالا بردیم، سوگند وفاداری خوردیم، به جایی که به ما گفته شد رفتیم، کاری را که آموزش دیده بودیم انجام دادیم. ما این بار را با خود به خانه آوردیم. و اکنون همان دولتی که هنوز برای مراقبت صحیح از نسل قبلی جنگجویان مشکل دارد، به راحتی از اعزام نسل دیگری صحبت می‌کند.»

جنگ، واقعیتی تلخ و فراموش‌شده

آنچه این تفنگدار دریایی را بیش از همه نگران می‌کند، نه فریادهای تلویزیونی، بلکه سکوت است. سکوت عجیب و عمدی در مورد آنچه جنگ‌های گذشته واقعاً بر جای گذاشتند. او می‌گوید: «۲۰ سال گذشته مانند جنگی است که آن را تا کرده و در کشو گذاشته‌ایم.»

«زیرا وقتی مردم در مورد جنگ بعدی صحبت می‌کنند، تقریباً هرگز در مورد پیامدهای آن نیست. آنها در مورد قیمت بنزین، بورس، تورم یا اینکه آیا باید اصلاً درگیر شویم، بحث می‌کنند. همه چیز انتزاعی باقی می‌ماند، چیزی که از راه دور بر سر آن بحث شود. من به ندرت می‌شنوم کسی در مورد اینکه جنگ با یک فرد چه می‌کند، یا چه چیزی از او می‌گیرد، مدت‌ها پس از بازگشت به خانه، صحبت کند. این هرگز وارد گفتگو نمی‌شود.»

او تاکید می‌کند که برخی از آنها هرگز نتوانستند آن کشو را ببندند. «گرد و غبار مکان‌هایی مانند فلوجه پاک نمی‌شود؛ در درزهای زندگی شما می‌نشیند. و وقتی آمریکا شروع به صحبت در مورد نبرد بعدی می‌کند، بدون اینکه حتی در مورد نبرد قبلی زمزمه‌ای کند، احساس می‌شود که یک نسل کامل از جنگجویان از هستی حذف می‌شوند و فداکاری‌هایشان به پاورقی تبدیل می‌شود.»

این تفنگدار دریایی می‌افزاید: «به عنوان یک تفنگدار دریایی که هر روز آن را زندگی کرده‌ام، می‌دانم که جنگ یک تمرین فکری نیست. یک شعار یا یک اعلامیه تلویزیونی نیست. ۸۰ پوند تجهیزات است که در گردن و شانه‌های شما فرو می‌رود، هرگز به درستی جا نمی‌افتد و هرگز سبک‌تر نمی‌شود، مهم نیست چقدر راه می‌روید.»

«این حس غرق شدن در معده شماست وقتی رادیو خش‌خش می‌کند و نام دوستتان را می‌شنوید که با کلماتی همراه است که هرگز نمی‌خواهید بشنوید. این پاکسازی یک اتاق است و دعا می‌کنید که از مرد داخل آن سریع‌تر باشید. این نوشتن نامه‌هایی است که امیدوارید هیچ کس هرگز مجبور به خواندن آنها نشود.»

جنگ وقتی به خانه برگشت، پایان نیافت، فقط شکلش تغییر کرد. او به یاد می‌آورد که پس از عراق در اتوبوس به سمت کمپ لژون نشسته بود، تجهیزات هنوز دورش انباشته بود، از پنجره خیره شده بود، نه از دیدن خانواده‌اش هیجان‌زده بود، بلکه می‌ترسید به چشمانشان نگاه کند زیرا می‌دانست دیگر همان کسی نیست که رفته بود. آنچه در او در طول نبرد تغییر کرده بود، قرار نبود به حالت اول بازگردد.

شب‌ها بدترین زمان است. او غرق در عرق از خواب بیدار می‌شود، قلبش به شدت می‌تپد، در ابتدا مطمئن نیست کجاست. لحظه‌ای طول می‌کشد تا به یاد بیاورد که به خانه بازگشته است. خواب هرگز واقعاً احساس استراحت نمی‌دهد، بیشتر شبیه بازگشت به همانجاست. نوشیدن دیگر برای خوش‌گذرانی نیست و راهی می‌شود برای فرار از آشفتگی ذهنی و عاطفی برای چند ساعت، با دانستن اینکه بالاخره به او خواهد رسید.

«مردم اطرافم فکر می‌کنند من در خانه امن هستم، اما بخشی از من هرگز واقعاً آنجا را ترک نکرد.»

او حتی در پایگاه‌های آمریکا نیز متوجه شد که جنگ فقط او را تسخیر نکرده است. شبی در پادگان، از تختش افتاد و محکم به زمین خورد. قبل از اینکه بتواند بفهمد چه اتفاقی افتاده، هم‌اتاقی‌اش روی او بود، او را روی زمین می‌کشید تا پناه بگیرد و فریاد می‌زد: «کجا خوردی؟ کجا خوردی؟» گویی هیچ‌کدامشان هرگز فلوجه را پشت سر نگذاشته بودند.

این تفنگدار دریایی هشدار می‌دهد: «اگر سربازان به ایران یا یکی دیگر از درگیری‌های جهانی در حال شکل‌گیری اعزام شوند، این افراد نیستند که در تلویزیون بحث می‌کنند، بلکه یک جوان ۱۹ ساله مانند من خواهد بود که تنها چند سال از بازی جنگ در حیاط خانه با تفنگ‌های اسباب‌بازی و دوستانش گذشته، هنوز آن را ایده‌آل می‌پندارد و واقعاً نمی‌فهمد که جنگ با او چه می‌کند.»

«وقتی به دخترم و دوستانش نگاه می‌کنم که هنوز در حال کشف هویت خود هستند، نمی‌توانم این فکر را از سرم بیرون کنم که جنگ چقدر سریع برای آنها تصمیم خواهد گرفت.»

او استدلال نمی‌کند که آمریکا هرگز نباید بجنگد، اما تاکید می‌کند: «اگر قرار است نسل دیگری را به جنگ بفرستیم، مردم آمریکا شایسته صداقت در مورد قیمت آن از قبل هستند. نه فقط به دلار. نه فقط در قیمت نفت یا چرخه‌های انتخاباتی. بلکه در خون، در ازدواج‌ها، در کودکانی که با والدینی بزرگ می‌شوند که متفاوت به خانه بازگشته‌اند.»

«قبل از اینکه برای جنگ دیگری هورا بکشیم، باید به شهرهایی که قبلاً پشت سر گذاشته‌ایم نگاه کنیم: فلوجه، رمادی، سنگین و صدها شهر دیگر در عراق و افغانستان. مکان‌هایی که خیابان‌هایشان هنوز زخم‌های گلوله را به دوش می‌کشند و چهره سربازانی که از دست دادیم، مدت‌ها پس از بازگشت به خانه، در ذهن ما حک شده است. هزینه با عقب‌نشینی ما پایان نیافت.»

هزینه با ما به خانه آمد و عمیقاً در وجودمان ریشه دواند. در شب‌های بی‌خوابی، در بیداری‌های گیج‌کننده و تلاش برای رسیدن به مکانی که از دست می‌رود، در بطری‌ای که برای دفن چیزی که پایین نمی‌رود، برمی‌دارم، در قرص‌هایی که برای آرام کردن خاطراتی که از بین نمی‌روند، مصرف می‌کنم، منتظر است. هر خودکشی، هر خانواده از هم پاشیده، هر کهنه‌سرباز لرزان با PTSD گواه این است که جنگ هرگز واقعاً پایان نمی‌یابد.

این در نحوه نشستن من در یک اتاق و هرگز کاملاً آرام نبودن، در غریزه اسکن خروجی‌ها بدون فکر کردن، خود را نشان می‌دهد. در بویی که مرا به فلز سوخته و گرد و غبار داغ بازمی‌گرداند، بدنم قبل از اینکه ذهنم بتواند به آن برسد، منقبض می‌شود، همه چیز یکباره به من هجوم می‌آورد، چه آماده باشم و چه نباشم. در شنیدن دوباره اینکه یک تفنگدار دریایی دیگر از گروهان من جان خود را گرفته است.

در سکوتی که به دنبال آن می‌آید، جایی که همه چیز به حالت عادی بازمی‌گردد، به جز من.

#جنگ_افروزی_آمریکا #خاورمیانه #هزینه_انسانی_جنگ #سربازان_آمریکایی #فلوجه #PTSD #سیاست_خارجی_آمریکا #کهنه_سربازان #جنایات_جنگ #رژیم_صهیونیستی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *