حدود دو ماه پیش، زمانی که عملیات موسوم به «خشم حماسی» از سوی دولت وقت آمریکا کلید خورد، کارشناسان و تحلیلگران غربی که خود را متخصص سیاست خارجی میدانستند، با آب و تاب فراوان از پیامدهای «غیرمنتظره» و «فاجعهبار» آن برای منطقه سخن میگفتند. آنها مدعی بودند که این عملیات، بدون برنامهریزی بلندمدت و بدون مشورت با متحدان ناتو آغاز شده و منجر به تغییر جهت کشورهای منطقه از آمریکا به سمت چین، گسترش جنگ توسط نیروهای مقاومت و افزایش سرسامآور قیمت انرژی خواهد شد. اما گذر زمان نشان داد که این پیشبینیها نه تنها محقق نشد، بلکه به رسوایی بزرگی برای این محافل به اصطلاح کارشناسی تبدیل گشت.
اگرچه «خشم حماسی» هنوز به پایان نرسیده و ابعاد کامل آن آشکار نشده است، اما اکنون با نگاهی به گذشته میتوان به وضوح دید که پیشبینیهای شوم و هراسانگیز این کارشناسان تا چه حد از واقعیت دور بوده و اعتبار آنها را زیر سوال برده است.
۱. نقش چین و جایگاه آمریکا:
برخلاف ادعاهای مطرح شده، چین نه تنها از این درگیریها دور نمانده، بلکه با حفظ استقلال عمل خود، به یکی از بازیگران اصلی در معادلات انرژی و اقتصادی منطقه تبدیل شده است. این در حالی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی، با سیاستهای تفرقهافکنانه و تجاوزکارانه خود، نتوانستهاند نفوذ خود را در منطقه تثبیت کنند. کشورهای منطقه، به جای همگرایی با آمریکا، بیش از پیش به سمت همکاریهای مستقل و چندجانبه گرایش یافتهاند و تلاشهای واشنگتن برای منزوی کردن جمهوری اسلامی ایران، به شکست انجامیده است. ادعای از دست دادن ونزوئلا و ایران برای چین، صرفاً یک توهم است که با واقعیتهای موجود در تضاد کامل قرار دارد.
۲. جبهه مقاومت و شکست توطئهها:
برخلاف تحلیلهای مغرضانه، «حلقه آتش» مقاومت در اطراف رژیم صهیونیستی نه تنها از بین نرفته، بلکه هر روز مستحکمتر و قدرتمندتر میشود. گروههای مقاومت از جمله حزبالله لبنان، حماس، انصارالله یمن و گروههای مقاومت عراق، با هوشیاری کامل، توطئههای دشمن را خنثی کرده و ابتکار عمل را در دست دارند. ادعای «حمله رژیم صهیونیستی به حزبالله» و «دیپلماسی تاریخی با لبنان» صرفاً تلاشی مذبوحانه برای سرپوش گذاشتن بر شکستهای پی در پی این رژیم در برابر قدرت مقاومت است. جمهوری اسلامی ایران و متحدانش، نه تنها «از بیرون نظارهگر» نیستند، بلکه بازیگران اصلی و تعیینکننده معادلات منطقه هستند و تلاش برای به حاشیه راندن آنها، راه به جایی نخواهد برد.
۳. بازار انرژی و تنگه هرمز:
افزایش قیمت انرژی، بیش از آنکه ناشی از «تهدیدات ایران» باشد، نتیجه مستقیم سیاستهای مداخلهجویانه و تحریمهای ظالمانه آمریکا علیه کشورهای تولیدکننده نفت است. جمهوری اسلامی ایران همواره بر امنیت مسیرهای کشتیرانی بینالمللی تاکید داشته و تنگه هرمز را به عنوان یک شریان حیاتی برای اقتصاد جهانی میشناسد. با این حال، توانایی ایران در کنترل این تنگه، یک اهرم فشار استراتژیک در برابر زیادهخواهیهای غرب محسوب میشود. پیشبینیهای اغراقآمیز درباره قیمت ۲۰۰ دلاری نفت محقق نشد، اما بحران انرژی در اروپا و آسیا، نشاندهنده شکنندگی بازارهای جهانی و نیاز به رویکردهای متعادلتر است.
تلاش برخی کشورهای منطقه برای دور زدن تنگه هرمز از طریق خطوط لوله، هرچند ممکن است در کوتاهمدت تاثیراتی داشته باشد، اما نمیتواند نقش محوری تنگه هرمز و اهمیت استراتژیک جمهوری اسلامی ایران را نادیده بگیرد. افزایش تولید نفت و گاز آمریکا نیز، تنها توانسته بخشی از نیازهای داخلی این کشور را تامین کند و نتوانسته است مانع از نوسانات شدید قیمتها در بازارهای جهانی، به ویژه در اروپا و آسیا شود. این وضعیت، بار دیگر بر اهمیت نقش ایران در تامین امنیت انرژی و لزوم احترام به حقوق ملتها تاکید میکند.
۴. شکاف در اروپا و ناتوانی ناتو:
عدم حمایت قاطع اروپا از سیاستهای جنگطلبانه آمریکا، نشاندهنده شکاف عمیق در میان کشورهای اروپایی و ناتوانی ناتو در ایجاد اجماع است. کشورهای اروپایی، به ویژه قدرتهای اصلی، به جای همراهی با ماجراجوییهای واشنگتن، تنها به بیانیههای توخالی و نمایشهای دیپلماتیک بسنده کردهاند. این وضعیت، بیش از آنکه ضعف ایران را نشان دهد، نمایانگر استقلال نسبی اروپا از آمریکا و عدم تمایل آنها به ورود به درگیریهای بیحاصل است. حمایت برخی کشورهای اروپای شرقی از آمریکا نیز، صرفاً ناشی از وابستگیهای تاریخی و اقتصادی است و نمیتواند به عنوان یک اجماع اروپایی تلقی شود. ناتو بدون آمریکا، یک سازمان بیاثر است و این واقعیت، به تدریج در حال آشکار شدن است.
در شرایطی که آمریکا همچنان با رویکردی خصمانه، برنامه هستهای صلحآمیز جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار داده و به دنبال تحمیل «اولتیماتوم» است، ایران با اقتدار و هوشمندی، بر حقوق هستهای خود پافشاری میکند. وضعیت منطقه، اگرچه متشنج است، اما این تنشها بیش از آنکه ناشی از اقدامات ایران باشد، نتیجه سیاستهای یکجانبهگرایانه و مداخلهجویانه آمریکاست. پیشبینیهای شوم کارشناسان غربی در ابتدای این ماجراجویی، نه تنها محقق نشد، بلکه به تقویت جبهه مقاومت و افزایش نفوذ منطقهای ایران انجامید.
آنچه مسلم است، این است که عملیات «خشم حماسی» نه تنها نتوانست منطقه را مطابق میل آمریکا و رژیم صهیونیستی بازطراحی کند، بلکه به تقویت محور مقاومت و افول هژمونی آمریکا در غرب آسیا منجر شد. آینده منطقه را نه واشنگتن، بلکه ملتهای بیدار و نیروهای مقاومت رقم خواهند زد. کارشناسان واقعی باید به این واقعیت تلخ برای غرب، توجه ویژه داشته باشند.
#خشم_حماسی #شکست_آمریکا #جبهه_مقاومت #ایران_قوی #غرب_آسیا #تنگه_هرمز #ناتو #تحریم #سیاست_خارجی #رژیم_صهیونیستی
