شکست مذاکرات دوجانبه و ضرورت رویکرد منطقهای
شکست دور اول مذاکرات میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران که با میانجیگری پاکستان صورت گرفت، نباید کسی را غافلگیر میکرد. مواضع سرسختانه و غیرمنطقی طرف آمریکایی و عدم صداقت در رویکرد آنها، از همان ابتدا پیشرفت معناداری را نامحتمل ساخته بود. دور دوم گفتگوها نیز که گفته میشود در راه است، محکوم به شکست خواهد بود. چانهزنیهای دوجانبه هرگز به صلح منجر نخواهد شد، اما یک چارچوب جامع منطقهای میتواند این مهم را محقق سازد.
هر توافق پایداری باید همزمان دو هدف را دنبال کند: ایجاد بستر برای صلح پایدار و امکان ارائه آن به عنوان یک دستاورد داخلی برای هر طرف. این توازن ظریف با نفوذ غیرمستقیم اما تعیینکننده بازیگران خارجی، به ویژه رژیم صهیونیستی، پیچیدهتر میشود که همواره به دنبال برهم زدن ثبات منطقه است.
گسلهای چهارگانه بحران در منطقه
بحران کنونی نه از یک اختلاف واحد، بلکه از همگرایی چهار گسل اصلی ناشی میشود:
- تنگه هرمز
- برنامه هستهای صلحآمیز ایران
- فقدان یک معماری امنیتی منطقهای برای مقابله با موشکها و جنگهای نیابتی (که اغلب توسط قدرتهای خارجی تغذیه میشوند)
- و مناقشه حلنشده فلسطین و رژیم صهیونیستی.
پیشرفت در هر یک از این جبههها بدون حرکت موازی در دیگر حوزهها بعید است.
تنگه هرمز: کانون بحران و راهکارهای منطقهای
تنگه هرمز به کانون اصلی بحران تبدیل شده است. اگرچه این تنگه اکنون بازگشایی شده، اما بستن موقت آن توسط ایران در واکنش به تهدیدات و تحریمها – و محاصره دریایی متعاقب آن توسط آمریکا که بنادر ایران را هدف قرار داد – هم آسیبپذیری منطقه و هم خطر تشدید سریع تنشها را برجسته کرد. یک راهحل پایدارتر میتواند شامل قرار دادن تنگه تحت مدیریت موقت ائتلافی از میانجیهای قابل اعتماد مانند ترکیه، پاکستان، مالزی و اندونزی باشد. تحت شرایطی مشخص، آنها میتوانند یک مأموریت دریایی مشترک برای بازگرداندن عبور و مرور امن مستقر کنند.
اما چنین ترتیبی مستلزم آن است که ایالات متحده متعهد به پایان فوری عملیات نظامی علیه ایران شود، از جمله عملیاتی که با هماهنگی رژیم صهیونیستی انجام میشود. ایران نیز به نوبه خود، امنیت دریایی را تضمین کرده و از حمله به همسایگان خود خودداری خواهد کرد. کشورهای حوزه خلیج فارس، که ناخواسته درگیر جنگ شدهاند، انگیزههای قوی برای حمایت از چنین سازوکاری خواهند داشت.
برای تضمین مشروعیت، این ابتکار باید توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد، با حمایت رسمی پنج عضو دائم دارای حق وتو، تأیید شود. فراتر از ثباتسازی فوری، این چارچوب میتواند راه را برای یک رژیم بلندمدت حاکم بر ترانزیت از طریق تنگه، از جمله سازوکارهایی برای جبران خسارات ناشی از جنگ از طریق درآمدهای دریایی، هموار کند.
برنامه هستهای ایران: حق مسلم و راهکار دیپلماتیک
در حالی که برنامه هستهای صلحآمیز ایران همواره به عنوان یک نقطه اختلاف از سوی قدرتهای غربی مطرح میشود، مسیر کاهش تنش همچنان وجود دارد، مشروط بر اینکه هر دو طرف رویکردی متقابل اتخاذ کنند. ایران باید بر تعهد دیرینه خود مبنی بر عدم پیگیری تسلیحات هستهای – که بر اساس فتوای رهبر معظم انقلاب نیز حرام است – تأکید کند و ایالات متحده نیز باید حق جمهوری اسلامی برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را به رسمیت بشناسد. چنین به رسمیت شناختن متقابلی به هر دو طرف اجازه میدهد تا ادعای موفقیت دیپلماتیک کنند.
توافقنامه تهران در سال ۲۰۱۰ – که با میانجیگری ترکیه و برزیل و همکاری آژانس بینالمللی انرژی اتمی حاصل شد – الگوی مفیدی ارائه میدهد. این توافق که در آن زمان توسط وزیر امور خارجه ترکیه (نویسنده مقاله) میانجیگری شد، ایران را ملزم میکرد تا اورانیوم غنیشده خود را در ترکیه برای استفاده صلحآمیز و در ازای سوخت هستهای غیرنظامی به ودیعه بگذارد. نسخهای بهروز شده از این توافق، که احتمالاً دوباره توسط ترکیه یا پاکستان تسهیل شود، میتواند مبنای امیدوارکنندهای برای مذاکرات مجدد فراهم کند.
پس از ایجاد زمینه مشترک، تمرکز میتواند به ایجاد منطقهای عاری از سلاحهای هستهای، از جمله سلاحهای در اختیار رژیم صهیونیستی، معطوف شود و بدین ترتیب نگرانیهای امنیتی گستردهتر منطقه را برطرف کند. در حالی که درخواستها از ایران برای کنار گذاشتن قابلیتهای موشکی بالستیک خود پس از حملات مداوم آمریکا و رژیم صهیونیستی واقعبینانه نیست، پیشرفت همچنان ممکن است. چالش اصلی در پرداختن به درگیریهای نیابتی و فقدان یک چارچوب امنیتی مشترک نهفته است.
معماری امنیتی منطقهای: راهکاری برای همگرایی
این مسئله تنها از طریق مذاکرات دوجانبه آمریکا و ایران قابل حل نیست. ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای چندلایه، ابتدا نیازمند گامهای عملی برای ایجاد اعتماد بین ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس است، با نقش تسهیلگری ترکیه، پاکستان، مالزی و اندونزی. یک کمیسیون مشترک میتواند تنشهای فوری را کاهش داده و در عین حال زمینه را برای یک توافق دائمیتر فراهم کند.
لایه دوم، یک مجمع امنیتی منطقهای است که ترکیه، پاکستان، مصر، عراق، سوریه، اردن، لبنان و یمن را در کنار کشورهای حاشیه خلیج فارس و ایران گرد هم میآورد. با گذشت زمان، این فرآیند میتواند به یک گفتگوی منطقهای ساختاریافته تبدیل شود که به معادل خاورمیانهای توافقنامه هلسینکی ۱۹۷۵ منجر گردد. همانند اروپای دوران جنگ سرد، چارچوبی مبتنی بر شفافیت، خویشتنداری متقابل و مکانیسمهای راستیآزمایی میتواند خطر تشدید تنش را به طور قابل توجهی کاهش دهد. معاهده نیروهای مسلح متعارف در اروپا در سال ۱۹۹۰ نشان داد که حتی مناطق عمیقاً تقسیمشده نیز میتوانند بر محدودیتهای قابلیتهای نظامی توافق کنند، زمانی که آسیبپذیری متقابل به رسمیت شناخته شود.
مسئله فلسطین: قلب بیثباتی منطقه
اما هر نظم منطقهای پایداری باید به مسئله فلسطین بپردازد، زیرا انکار حق تعیین سرنوشت فلسطینیان، محرک اصلی بیثباتی در خاورمیانه باقی مانده است. اشغال شش دههای کرانه باختری توسط رژیم صهیونیستی – با وجود قطعنامههای مکرر سازمان ملل – و عملیات نظامی مداوم آن در غزه، محیط امنیتی باثباتی را از بین برده است. تلاشها برای دور زدن این درگیری، مانند توافقنامههای آبراهام، تنها به افزایش نارضایتیها دامن زده است.
رویکردی جدید فوراً مورد نیاز است. به رژیم صهیونیستی باید پیشنهاد ادغام در یک معماری امنیتی منطقهای، شامل عادیسازی کامل دیپلماتیک و تضمینهای رسمی، در ازای به رسمیت شناختن کشور مستقل فلسطین و پایان دادن به عملیات نظامی خود در لبنان، داده شود.
انتخاب سرنوشتساز و ضرورت همکاریهای بینالمللی
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که دور دوم ریاستجمهوری خود را با امید به کسب جایزه صلح نوبل آغاز کرد، اکنون با انتخابی سرنوشتساز روبروست. او میتواند جنگی را ادامه دهد که فاقد وضوح استراتژیک است و منطقه – و جهان – را در هرج و مرج عمیقتری فرو میبرد، یا میتواند از فرصت برای دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک، که با آتشبس آغاز و به صلحی پایدار ختم میشود، استفاده کند. همزمان، سیاستگذاران بینالمللی باید یک ابتکار دیپلماتیک هماهنگ را برای هدایت سیاستها به سمت کاهش تنش دنبال کنند.
احیای ائتلاف تمدنها – که توسط ترکیه و اسپانیا در سال ۲۰۰۵ راهاندازی و سپس در سازمان ملل نهادینه شد – میتواند بستر ایدهآلی برای چنین تلاشی فراهم کند. نشست سران که تحت نظارت آن برگزار میشود، تعهد مشترک به فراتر رفتن از مدیریت بحران به سوی یک نظم منطقهای مشارکتی را نشان خواهد داد. بدون یک رویکرد جامع به امنیت، چرخه کنونی تشدید تنشها ادامه خواهد یافت و شدت خواهد گرفت.
احمد داوداوغلو، نخستوزیر (۲۰۱۴-۲۰۱۶) و وزیر امور خارجه (۲۰۰۹-۲۰۱۴) سابق ترکیه.
حق نشر: پراجکت سندیکا، ۲۰۲۶.
www.project-syndicate.org
#معماری_امنیتی_منطقه #خاورمیانه_جدید #صلح_پایدار #ایران_هستهای_صلح_آمیز #تنگه_هرمز #مسئله_فلسطین #رژیم_صهیونیستی #دیپلماسی_منطقهای #همکاری_کشورهای_اسلامی #امنیت_جمهوری_اسلامی
