جهان دیگر قادر به مهار ایران مقتدر در خارج از نظم نوین جهانی نیست

برای ماه‌ها، نگاه جهان به یک عدد خاص خیره مانده بود: ۴۵۰ کیلوگرم. این رقم – اشاره به ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران – به کانون مذاکرات بین‌المللی، تهدیدات نظامی و بن‌بست دیپلماتیک میان تهران، واشنگتن و رژیم صهیونیستی تبدیل شده است. مقامات آمریکایی همچنان بر لزوم تسلیم یا حذف این مواد توسط ایران اصرار می‌ورزند، اما ایران قاطعانه این درخواست را رد می‌کند. نتیجه این وضعیت، یک تعادل خطرناک است که در آن هیچ یک از طرفین حاضر به عقب‌نشینی نیستند و هر آتش‌بس موقتی به نظر می‌رسد.

بحران ساختاری، نه صرفاً هسته‌ای

اما بحران عمیق‌تری که درگیری‌های اخیر آشکار ساخت، صرفاً هسته‌ای نیست؛ بلکه ساختاری است. این درگیری‌ها واقعیتی را برملا کرد که بسیاری از دولت‌ها سال‌ها از اذعان عمومی به آن خودداری می‌کردند: ایران دیگر نمی‌تواند صرفاً به عنوان یک بازیگر منطقه‌ای قابل مهار که خارج از معماری قدرت جهانی عمل می‌کند، تلقی شود.

چه کسی با مواضع تهران موافق باشد یا نباشد، این درگیری نشان داد که ایران از نظر راهبردی آنقدر بااهمیت شده است که نمی‌تواند برای همیشه از سازوکارهایی که نظم بین‌المللی را شکل می‌دهند، کنار گذاشته شود. دقیقاً به همین دلیل است که آتش‌بس کنونی شکننده باقی مانده است.

قدرت بازدارندگی ایران و ناکامی سیاست مهار

در داخل ایران، بحث دیگر تنها بر ایدئولوژی یا حتی تحریم‌ها متمرکز نیست. به طور فزاینده‌ای، بحث حول محور بقا، بازدارندگی و مشروعیت می‌چرخد. حملات رژیم صهیونیستی و آمریکا، فرماندهان ارشد، زیرساخت‌ها، تأسیسات هسته‌ای و دارایی‌های نظامی را هدف قرار دادند. با این حال، ایران نه فروپاشید و نه تسلیم شد. در عوض، توانایی خود را برای حفظ مقابله، جذب فشار، تلافی در سراسر منطقه و تحمیل هزینه‌ها بر اقتصاد جهانی از طریق بی‌ثباتی در اطراف تنگه هرمز به نمایش گذاشت. حتی اختلالات موقت در اطراف هرمز برای ایجاد نگرانی جهانی در مورد مسیرهای کشتیرانی، قیمت انرژی، زنجیره‌های تأمین و هزینه‌های بیمه کافی بود.

این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که تناقض عمیق‌تری را در سیستم بین‌المللی کنونی آشکار می‌کند. نظم جهانی پس از سال ۱۹۴۵ بر اساس توزیع قدرتی که پس از جنگ جهانی دوم وجود داشت، طراحی شد. اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل نه به این دلیل که به طور مساوی نماینده بشریت بودند یا مشروعیت جهانی داشتند، انتخاب شدند؛ بلکه به این دلیل انتخاب شدند که از جنگ به عنوان قدرت‌های نظامی تعیین‌کننده و قادر به شکل‌دهی ثبات جهانی بیرون آمدند.

نظمی منجمد در جهانی در حال تحول

تقریباً هشتاد سال بعد، ساختار این نظم تا حد زیادی منجمد باقی مانده است، در حالی که توازن واقعی نفوذ ژئوپلیتیکی به طرز چشمگیری تکامل یافته است. آلمان و ژاپن بدون نمایندگی دائم به غول‌های اقتصادی تبدیل شدند. هند به عنوان یکی از بزرگترین قدرت‌های جهان بدون کرسی دائم ظهور کرد. برزیل برای آمریکای لاتین ضروری شد، در حالی که خارج از معماری اصلی تصمیم‌گیری باقی ماند. آفریقا – قاره‌ای با بیش از یک میلیارد نفر جمعیت – هنوز به طور کامل فاقد نمایندگی دائم است.

درگیری‌های اخیر در منطقه اکنون ممکن است تناقض مشابهی را در خاورمیانه (غرب آسیا) آشکار کند. برای دهه‌ها، فرض غالب در واشنگتن و بخش‌هایی از اروپا این بود که ایران در نهایت می‌تواند از طریق تحریم‌ها، انزوای دیپلماتیک، عملیات پنهان یا فشار نظامی محدود، تضعیف شده و به تسلیم راهبردی وادار شود. اما درگیری‌ها نتیجه‌ای بسیار ناخوشایندتر به بار آورد: ایران با وجود آسیب اقتصادی و فشار نظامی، همزمان به بازیگری مرکزی‌تر در گفت‌وگوی جهانی درباره نظم امنیتی و بازدارندگی تبدیل شد.

مشکل دیگر صرفاً برنامه هسته‌ای ایران نیست. مشکل این است که چارچوب بین‌المللی موجود، هیچ سازوکار معناداری برای ادغام قدرتی که از قبل نفوذ منطقه‌ای برگشت‌ناپذیری را به نمایش گذاشته است، ارائه نمی‌دهد.

اورانیوم، نماد بازدارندگی و بقا

به همین دلیل است که موضوع اورانیوم در داخل ایران به طور فزاینده‌ای از منظر بازدارندگی و نه صرفاً جاه‌طلبی هسته‌ای نگریسته می‌شود. برخلاف بسیاری از گمانه‌زنی‌ها در خارج از کشور، بخش‌های بزرگی از نظام سیاسی ایران لزوماً اورانیوم غنی‌شده را در درجه اول به عنوان مسیری برای ساخت سلاح هسته‌ای نمی‌بینند. بلکه بسیاری به طور فزاینده‌ای آن را بخشی از یک معماری بازدارندگی گسترده‌تر در جهانی می‌دانند که در آن معتقدند تهدیدات نظامی خارجی دائمی باقی مانده‌اند.

از این منظر، تسلیم اورانیوم بدون دریافت تضمین‌های امنیتی ساختاری، غیرمنطقی به نظر می‌رسد. رهبران ایران نه تنها به تحریم‌ها، بلکه به ترورها، حملات سایبری، حملات نظامی و بحث‌های مکرر درباره تغییر رژیم در محافل سیاسی غربی و صهیونیستی نیز نگاه می‌کنند. در چنین شرایطی، بازدارندگی جنبه حیاتی پیدا می‌کند.

این توضیح می‌دهد که چرا مذاکرات کنونی به بن‌بست خورده است. واشنگتن همچنان موضوع اورانیوم را در درجه اول به عنوان یک مشکل فنی اشاعه‌ای می‌بیند. تهران به طور فزاینده‌ای آن را جدایی‌ناپذیر از حاکمیت، بقا و تضمین‌های امنیتی بلندمدت خود می‌داند. هیچ یک از طرفین دیگر واقعاً بر سر سانتریفیوژها مذاکره نمی‌کنند؛ آنها بر سر توازن قدرت آینده در غرب آسیا مذاکره می‌کنند.

لزوم بازنگری در نظم جهانی

و اینجاست که مسئله نمایندگی اجتناب‌ناپذیر می‌شود. در طول تاریخ مدرن، سیستم‌های سیاسی که نتوانستند قدرت‌های نوظهور را ادغام کنند، در نهایت با بی‌ثباتی، بحران یا جنگ مواجه شدند. فلسفه سیاسی زیربنای خود غرب مدرن نیز بر اساس این اصل بنا شده است.

پس از جنگ جهانی دوم، قدرت‌های پیروز معماری بین‌المللی جدیدی را به همین دلیل ساختند: برای جلوگیری از چرخه‌های بی‌پایان جنگ قدرت‌های بزرگ از طریق ادغام نهادی و توازن. اما امروز، این ساختار به طور فزاینده‌ای قادر به تطبیق با توزیع واقعی قدرت در قرن بیست و یکم نیست.

بحران پیرامون ایران ممکن است بازتاب چیزی بسیار بزرگتر از خود جمهوری اسلامی باشد. این بحران ممکن است بازتاب ناتوانی فزاینده نظم پساجنگ در جذب قدرت‌های بانفوذ غیرغربی بدون توسل به مهار دائمی، تحریم‌ها، فشار نظامی و مقابله‌های مکرر باشد. به طعنه، هرچه ایران بیشتر از ساختارهای شناخته‌شده نفوذ جهانی کنار گذاشته شود، اهرم‌های نامتعارف از نظر راهبردی باارزش‌تر می‌شوند.

در مورد ایران، این اهرم به طور فزاینده‌ای حول محور تنگه هرمز، قابلیت‌های نظامی نامتقارن، پتانسیل تشدید تنش‌های منطقه‌ای و اخلال راهبردی در جریان‌های انرژی جهانی می‌چرخد. به همین دلیل است که وضعیت کنونی بسیار خطرناک شده است. تا زمانی که ایران خارج از ساختار قدرت شناخته‌شده جهانی باقی بماند، سازوکارهای بازدارندگی آن نیز خارج از این ساختار توسعه خواهند یافت.

تحولات منطقه‌ای و افول یکجانبه‌گرایی

این همچنین دلیل اهمیت تحولات اخیر منطقه‌ای است. پیشنهاد مورد حمایت عربستان سعودی برای یک چارچوب عدم تجاوز منطقه‌ای – صرف‌نظر از اینکه در نهایت موفق شود یا خیر – نشان می‌دهد که بخش‌هایی از جهان اسلام ممکن است از قبل به سمت یک منطق راهبردی متفاوت حرکت کنند. برای سال‌ها، بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس عمدتاً بر انزوای ایران تمرکز داشتند. اما امروز، بحث‌ها به طور فزاینده‌ای حول محور همزیستی، کاهش تنش و توازن منطقه‌ای می‌چرخد.

این تغییر از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد حتی برخی از رقبای سنتی ایران نیز اکنون ممکن است تشخیص دهند که مقابله دائمی در حال تبدیل شدن به وضعیتی غیرقابل تحمل است. در همین حال، چین و روسیه احتمالاً هرگونه افزایش ساختاری در مشروعیت بین‌المللی ایران را مطلوب خواهند دید. پیکربندی فعلی شورای امنیت عملاً بلوک غرب را با سه قدرت دائم – ایالات متحده، بریتانیا و فرانسه – رها می‌کند، در حالی که چین و روسیه در داخل خود ساختار نسبتاً منزوی باقی می‌مانند.

بنابراین، مسئله گسترده‌تر دیگر صرفاً این نیست که آیا ایران باید اورانیوم غنی‌شده داشته باشد یا نه. مسئله واقعی این است که آیا سیستم بین‌المللی می‌تواند مدیریت قدرت‌های منطقه‌ای نوظهور را تنها از طریق حذف ادامه دهد، در حالی که انتظار ثبات بلندمدت را دارد؟ رویدادهای اخیر پیش از این محدودیت‌های این رویکرد را آشکار کرده‌اند.

ایالات متحده بدون مجوز روشن شورای امنیت، حملات نظامی علیه ایران انجام داد. در همین حال، همان سیستم بین‌المللی که زمانی توافق هسته‌ای را تأیید کرده بود، بعداً شاهد خروج یکجانبه یکی از امضاکنندگان اصلی آن بود. چنین تناقضاتی به طور فزاینده‌ای برداشت‌ها از مشروعیت نهادی را در بخش‌های بزرگی از جنوب جهانی تضعیف کرده است.

ورود به عصر ژئوپلیتیکی جدید

چه دولت‌های غربی بخواهند اعتراف کنند یا نه، جهان در حال ورود به یک عصر ژئوپلیتیکی جدید است. از همسویی فزاینده میان چین و روسیه تا ظهور ساختارهای منطقه‌ای جایگزین و قاطعیت فزاینده قدرت‌هایی مانند ایران، سیستم بین‌المللی به تدریج از مفروضات تک‌قطبی که دوران پس از جنگ سرد را تعریف می‌کردند، فاصله می‌گیرد.

اکنون سوال این است که آیا این انتقال می‌تواند به صورت سیاسی – از طریق سازگاری، اصلاحات و ادغام – رخ دهد یا اینکه از طریق بحران‌های مکرر، تشدید نظامی و اختلال اقتصادی ادامه خواهد یافت. این بدان معنا نیست که ایران فردا ناگهان کرسی دائم در شورای امنیت سازمان ملل دریافت خواهد کرد. چنین تحولی نیازمند بازسازی تاریخی است که بعید است به سرعت اتفاق بیفتد. اما خود این گفت‌وگو اکنون اهمیت دارد.

زیرا برای اولین بار در سال‌ها، درگیری‌های مرتبط با ایران، سیاست‌گذاران را مجبور می‌کند با سؤالی روبرو شوند که زمانی غیرقابل تصور بود: آیا نظم پس از سال ۱۹۴۵ می‌تواند در حالی که از تطبیق با توزیع واقعی قدرت در قرن بیست و یکم امتناع می‌ورزد، به کار خود ادامه دهد؟ پاسخ به طور فزاینده‌ای نامشخص به نظر می‌رسد. و تا زمانی که سیستم بین‌المللی راه‌هایی برای ادغام سیاسی قدرت‌های نوظهور پیدا نکند، به جای صرفاً مهار آنها، جهان ممکن است کشف کند که لبه‌نشینی دائمی به یک وضعیت عادی جدید تبدیل شده است.

#ایران_قوی #نظم_نوین_جهانی #بازدارندگی_ایران #سیاست_خارجی #امنیت_منطقه #مقاومت #قدرت_های_نوظهور #غرب_آسیا #برجام #دیپلماسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *