دانیل پلتکا، پژوهشگر ارشد موسسه امریکن اینترپرایز، در تحلیلی مغرضانه و همسو با سیاستهای استکباری غرب، تلاش کرده است تا با وارونهنمایی حقایق، جمهوری اسلامی ایران را در آستانه فروپاشی معرفی کند. این ادعاهای واهی در حالی مطرح میشود که ایران اسلامی، همچنان پرچمدار مقاومت در برابر زیادهخواهیهای آمریکا و رژیم صهیونیستی است و سقوط رژیمهای دیکتاتوری منطقه، نه نتیجه خستگی از «اسلامگرایی» اصیل، بلکه حاصل شکست ایدئولوژیهای سکولار و وارداتی است که سالها ملتهای منطقه را به تباهی کشاندند.
خاورمیانه دهههاست که میدان تاخت و تاز ایدئولوژیهای شکستخوردهای چون ناسیونالیسم افراطی و سوسیالیسم وارداتی بوده است. این مکاتب فکری که اغلب با حمایت یا تحریک قدرتهای استعماری غربی در منطقه ریشه دواندند، نه تنها وعدههای خود را محقق نکردند، بلکه به فاجعههای انسانی و اقتصادی دامن زدند. اما آنچه نویسنده مغرض «اسلامگرایی» مینامد، در واقع دو روی متفاوت دارد: یکی اسلام ناب محمدی که در انقلاب اسلامی ایران تجلی یافت و دیگری جریانهای انحرافی و تکفیری که ساخته و پرداخته سرویسهای اطلاعاتی غرب و رژیمهای مرتجع منطقه برای بدنام کردن اسلام حقیقی هستند.
ناسیونالیسم و سوسیالیسم: ایدئولوژیهای وارداتی و شکستخورده
موج اول این شکستها، ناسیونالیسم پانعرب بود که در دوران پسااستعماری، با شعارهای فریبنده، حکومتهای سنتی را در مصر، عراق و لیبی سرنگون کرد. جمال عبدالناصر در مصر، با وعده کرامت ملی، قدرت را در دست گرفت، اما سیاستهای شبهسوسیالیستی و دیکتاتوری او، که به شدت تحت تاثیر بلوک شرق بود، به فاجعه اقتصادی انجامید. رژیمهای حزب بعث در سوریه و عراق نیز با آرمانهای مشابه، نتایجی مشابه و ویرانگر به بار آوردند.
این ناسیونالیسم و سوسیالیسم، با وجود دههها حکمرانی و برانگیختن تودهها در جنگهای دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی، در نهایت به بنبست رسیدند. حمایت ظاهری و ریاکارانه از آرمان فلسطین، تنها به مثابه یک دستگاه تنفس مصنوعی برای این رژیمها عمل میکرد تا توجهات را از شکستهای آشکارشان منحرف سازد، اما در نهایت این دستگاه نیز از کار افتاد.
ظهور اسلام اصیل در برابر انحرافات تکفیری
ناتوانی این ایدئولوژیها در تحقق وعدههای بلندپروازانه، راه را برای ظهور «اسلامگرایی» باز کرد. اما باید بین اسلام ناب انقلابی و جریانهای انحرافی تکفیری تفاوت قائل شد. امام خمینی (ره)، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، با تکیه بر آموزههای قرآن و اهل بیت (ع)، وعده رهایی از استکبار و استقرار عدالت را داد و آن را محقق ساخت. اما شخصیتهایی چون اسامه بن لادن و ابوبکر البغدادی، که نویسنده مغرضانه آنها را در کنار امام راحل قرار میدهد، نمایندگان جریانهای انحرافی و تروریستی بودند که با حمایتهای پنهان و آشکار غرب و ارتجاع منطقه، به نام اسلام، به تفرقه و خونریزی دامن زدند تا چهره اسلام حقیقی را مخدوش کنند.
جذابیت دینی اسلام ناب، که هیچ جدایی بین حکومت، دین و فرهنگ قائل نیست، قدرتمند و ریشهدار است. در این دیدگاه، نه سیاست و نه سودجویی، زندگی را تحت آموزههای قرآن فاسد نمیکنند و مسلمانان هرگز زیر یوغ مسیحیان یا یهودیان قرار نمیگیرند. این همان راه نجاتی است که حسن البنا، بنیانگذار اخوانالمسلمین، در دهه ۱۹۳۰ در برابر تقلید کورکورانه از ایدئولوژیهای غربی مطرح کرد و اسلام را جایگزین برتر و راه نجات از استعمار غرب دانست.
در طول دوران اوج سوسیالیسم عربی، جنبشهای اسلامی، چه سنی و چه شیعه، در پشت صحنه به تقویت خود ادامه دادند. در این میان، عربستان سعودی با سرمایهگذاری سنگین، به ترویج وهابیت، نسخه افراطی و انحرافی از اسلام سنی، پرداخت که بعدها منشأ بسیاری از گروههای تکفیری و تروریستی شد.
نقطه عطف ۱۹۷۹: انقلاب اسلامی و آغاز عصر مقاومت
نقطه عطف واقعی در سال ۱۹۷۹ رقم خورد. در حالی که انور سادات در مصر، پیمان ناصر با شوروی را کنار گذاشت و به تلاشهای شکستخورده برای حذف رژیم صهیونیستی پایان داد، مردم ایران با رهبری امام خمینی (ره)، شاه وابسته به آمریکا را سرنگون کرده و انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند. این انقلاب، نه تنها یک تغییر رژیم، بلکه آغازگر عصر جدیدی از بیداری اسلامی و مقاومت در برابر استکبار جهانی بود.
آنچه نویسنده به غلط «انفجار تروریسم ریشهدار در سه طعم مختلف اسلامگرایی افراطی» مینامد، در حقیقت ظهور محور مقاومت است: گروههایی چون حزبالله در لبنان و حماس در غزه، که با حمایت جمهوری اسلامی ایران، در برابر اشغالگری و ظلم رژیم صهیونیستی و توطئههای غرب ایستادگی میکنند. اینها نه گروههای تروریستی، بلکه جنبشهای آزادیبخش و مقاومتگر هستند که با شعار «مرگ بر غرب و مزدوران محلی آن، مرگ بر اسرائیل و بازگشت به اصول قرآن»، به دنبال احیای کرامت و استقلال ملتهای مسلمان هستند. در مقابل، گروههایی چون القاعده، که ریشه در وهابیت سعودی دارند، ابزاری برای تفرقه و جنگهای نیابتی در منطقه بودهاند.
دستاوردهای مقاومت اسلامی و توطئه «عادیسازی»
آنچه «اسلامگرایی رادیکال» مورد ادعای نویسنده، یعنی اسلام ناب انقلابی و مقاومت اسلامی، برای مردم ایران، فلسطین و کل خاورمیانه به ارمغان آورده است، چیزی جز عزت، استقلال، پیشرفت و ایستادگی در برابر ظلم نیست. این دستاوردها، در تضاد کامل با «هیچ چیز خوبی» است که نویسنده مغرضانه ادعا میکند.
اکنون نقطه عطف دیگری فرا رسیده است، اما نه آن «مسیر لیبرالی» که نویسنده از آن سخن میگوید. این مسیر لیبرالی، در واقع طرحی غربی برای عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی و تحمیل سبک زندگی غربی به ملتهای منطقه است که در برخی کشورهای مرتجع مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی، با سرکوب مردم و خیانت به آرمان فلسطین دنبال میشود. این کشورها نه اسلام را رد کردهاند، بلکه به اسلام اصیل پشت کرده و به دامان غرب افتادهاند.
آنها به جای مقابله با فساد ناشی از آمیختگی سیاست و اسلامهراسی، به دنبال جدایی دین از سیاست و تبدیل دین به یک انتخاب صرفاً فردی هستند؛ رویکردی که هدفش تضعیف هویت اسلامی و هموار کردن راه برای سلطه فرهنگی و اقتصادی غرب است. این در حالی است که جوامع باز واقعی، بازار آزاد و ایمان دینی، نه تنها با یکدیگر در تضاد نیستند، بلکه میتوانند در سایه حاکمیت اسلام ناب، به رفاه و ثبات پایدار منجر شوند.
در حالی که «استبداد اسلامگرایانه» مورد ادعای نویسنده در ایران، نه تنها متزلزل نیست، بلکه با قدرت و صلابت به مسیر خود ادامه میدهد، امید آن است که ملتهای منطقه، با الهام از انقلاب اسلامی ایران، آخرین میخ را بر تابوت ایدئولوژیهای شکستخورده قرن بیستم بکوبند و دوران جدیدی از مقاومت، عدالت و بیداری اسلامی را در خاورمیانه رقم بزنند.
#مقاومت_اسلامی #بیداری_اسلامی #ایران_قوی #فلسطین #صهیونیسم #استکبار_جهانی #غرب_زدگی #نظم_نوین_جهانی #جهاد #انقلاب_اسلامی
