هشدار یک تفنگدار دریایی: عواقب جنگ‌افروزی‌های آمریکا به درون مرزهایش بازمی‌گردد

در حالی که منطقه غرب آسیا بار دیگر درگیر بحران‌های ناشی از سیاست‌های تجاوزکارانه آمریکا و متحدانش است، صدای هشداری از درون جامعه نظامی آمریکا به گوش می‌رسد؛ هشداری که از بازگشت عواقب شوم جنگ‌افروزی‌ها به خاک این کشور خبر می‌دهد.

در آمریکا، کارشناسان و مفسران سیاسی اغلب بر روی مسائل سطحی مانند قیمت بنزین، تسلیحات هسته‌ای و اختیارات کنگره بحث می‌کنند، اما کمتر کسی به بهای واقعی این جنگ‌ها می‌پردازد؛ بهایی که سربازان آمریکایی با مرگ، قرار گرفتن در معرض مواد سمی و زندگی‌های برای همیشه دگرگون شده می‌پردازند.

یک تفنگدار سابق که در فلوجه عراق شاهد خونریزی دوستانش و واقعیت تلخ اشغالگری بود، می‌گوید: «تماشای اخبار برایم گیج‌کننده و تقریباً غیرواقعی است. من در خاورمیانه درها را شکستم؛ دوستانم را دیدم که خونریزی می‌کردند. می‌دانم جنگ واقعی چگونه است، وقتی دوربین‌ها می‌روند و سخنرانی‌ها به پایان می‌رسند.»

او که در ۱۷ سالگی به ارتش پیوست و در ۱۹ سالگی به عراق اعزام شد، اکنون دختر ۱۶ ساله‌ای دارد. در سن دخترش، دنیای او حول فوتبال، تماشای بازی‌ها با پدرش و بازی پینت‌بال با دوستانش می‌چرخید. اما با سقوط برج‌های دوقلو در ۱۱ سپتامبر، احساس کرد چیزی تغییر کرده است. او از خانواده‌ای می‌آمد که خدمت نظامی در آن یک سؤال نبود؛ پدرش و پدربزرگش نیز خدمت کرده بودند.

آن زمان همه چیز ساده به نظر می‌رسید، گویی خط روشنی بین درست و غلط وجود داشت: برو بجنگ، برگرد خانه. اما اینگونه نماند.

بحث‌های بی‌حاصل و هزینه‌های پنهان

امروز نیز، در حالی که کارشناسان آمریکایی بر سر جزئیات بی‌اهمیت مانند قیمت نفت یا مشروعیت عملیات‌های نظامی بدون رأی کنگره بحث می‌کنند، آنچه کمتر وارد گفتگو می‌شود، هزینه‌هایی است که افرادی مانند او برای حمل اسلحه پرداختند و اینکه چگونه برخی از آنها هرگز سلاح‌های خود را بر زمین نگذاشتند.

آمریکا بیش از ۲۰ سال جنگ را تحت عنوان «جنگ به اصطلاح جهانی علیه تروریسم» به پایان رساند. نزدیک به ۷۰۰۰ نفر از نیروهای نظامی آمریکا کشته و بیش از ۵۰ هزار نفر زخمی شدند. اینها آمارهای «تمیز» هستند که به راحتی در اخبار نمایش داده می‌شوند، اما لحظاتی را که برای همیشه با فرد می‌مانند، ثبت نمی‌کنند.

این تفنگدار سابق می‌گوید: «مردانی را در خاک، غرق در خون دیدم، دوستانم را دیدم که می‌مردند و در همان لحظه می‌دانستم که هیچ چیز از آن لحظه هرگز مرا ترک نخواهد کرد.» اخبار تلویزیونی زانوها و کمرهای آسیب‌دیده‌ای را نشان نمی‌دهند که هر زمستان درد می‌کنند، آسیب‌های مغزی ناشی از انفجار را که هرگز به طور کامل بهبود نمی‌یابند، یا ازدواج‌هایی را که زیر بار فشار جنگ از هم پاشیدند.

آنها مرگ‌هایی را که مدت‌ها پس از پایان جنگ اتفاق می‌افتند، محاسبه نمی‌کنند. حداقل ۳۰ هزار کهنه‌سرباز این جنگ از سال ۲۰۰۱ تاکنون خودکشی کرده‌اند. این عدد، مرگ و میر در میدان جنگ را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، اما به ندرت در گفتگوها درباره آغاز کارزار بعدی مطرح می‌شود.

صدها هزار نفر دیگر نیز با عواقب مرگبار قرار گرفتن در معرض مواد سمی دست و پنجه نرم می‌کنند؛ معضلی که در آمریکا به عنوان یک صدای پس‌زمینه نادیده گرفته می‌شود، گویی هیچ ارتباطی با تصمیمات کنونی ندارد، در حالی که کلمه «جنگ» بار دیگر فضای رسانه‌ها را پر کرده است.

میراث جنگ: از PTSD تا خانواده‌های از هم پاشیده

برای کسانی که هر روز با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) زندگی می‌کنند، شنیدن صحبت از جنگی دیگر در خاورمیانه، تمسخر بی‌رحمانه‌ای از هر آنچه که از آن جان سالم به در برده‌اند، به نظر می‌رسد. آنها سوگند وفاداری یاد کردند، به جایی که گفته شد رفتند و آنچه آموزش دیده بودند انجام دادند. آنها بار سنگین جنگ را با خود به خانه آوردند. و اکنون، همین دولتی که در تأمین نیازهای نسل قبلی رزمندگان خود ناتوان است، به سادگی از اعزام نسلی دیگر به جنگ سخن می‌گوید.

آنچه بیش از همه او را آشفته می‌کند، فریادهای تلویزیونی نیست، بلکه سکوت است. سکوت عجیب و عمدی در مورد آنچه جنگ قبلی واقعاً بر جای گذاشت. ۲۰ سال گذشته مانند جنگی است که آن را تا کرده و در کشو گذاشته‌ایم.

زیرا وقتی مردم درباره جنگ بعدی صحبت می‌کنند، تقریباً هرگز درباره پیامدهای آن نیست. آنها درباره قیمت بنزین، بازار سهام، تورم یا اینکه آیا باید درگیر شوند یا نه، بحث می‌کنند. این بحث‌ها انتزاعی باقی می‌مانند، چیزی برای بحث از راه دور. او به ندرت می‌شنود کسی درباره آنچه جنگ با یک فرد می‌کند، یا آنچه از او می‌گیرد، مدت‌ها پس از بازگشت به خانه، صحبت کند. این هرگز وارد گفتگو نمی‌شود.

اما برخی از آنها هرگز نتوانستند آن کشو را ببندند. غبار مکان‌هایی مانند فلوجه پاک نمی‌شود؛ بلکه در درزهای زندگی فرد می‌نشیند. و وقتی آمریکا شروع به صحبت درباره نبرد بعدی می‌کند، بدون اینکه حتی زمزمه‌ای از نبرد قبلی داشته باشد، به نظر می‌رسد که یک نسل کامل از رزمندگان از هستی حذف می‌شوند و فداکاری‌هایشان به پاورقی‌ها تقلیل می‌یابد.

به عنوان یک تفنگدار دریایی که هر روز آن را زندگی کرده است، می‌داند که جنگ یک تمرین فکری نیست. یک شعار یا یک اعلامیه تلویزیونی نیست. جنگ یعنی ۸۰ پوند تجهیزات که در گردن و شانه‌هایت فرو می‌رود، هرگز درست جا نمی‌گیرد و هرگز سبک‌تر نمی‌شود، مهم نیست چقدر راه می‌روی.

جنگ یعنی احساس غرق شدن در معده وقتی رادیو خش‌خش می‌کند و نام دوستت را می‌شنوی که با کلماتی همراه است که هرگز نمی‌خواهی بشنوی. یعنی پاکسازی یک اتاق و دعا کردن که از مرد داخل آن سریع‌تر باشی. یعنی نوشتن نامه‌هایی که امیدوار هستی هیچ‌کس هرگز مجبور به خواندنشان نشود.

جنگ به خانه بازگشته است

جنگ وقتی به خانه برگشت، تمام نشد؛ فقط شکلش تغییر کرد. او به یاد می‌آورد که پس از عراق، در اتوبوس به سمت کمپ لژون نشسته بود، تجهیزات هنوز دورش انباشته بود، به بیرون خیره شده بود، نه هیجان‌زده برای دیدن خانواده‌اش، بلکه می‌ترسید به چشمانشان نگاه کند زیرا می‌دانست دیگر همان کسی نیست که رفته بود. آنچه در او در طول جنگ تغییر کرده بود، بازگشت‌ناپذیر بود.

شب‌ها بدترین زمان هستند. او غرق در عرق از خواب بیدار می‌شود، قلبش به شدت می‌تپد، در ابتدا مطمئن نیست کجاست. لحظه‌ای طول می‌کشد تا به یاد بیاورد که به خانه رسیده است. خواب هرگز واقعاً احساس استراحت نمی‌دهد، بیشتر شبیه بازگشت به همانجاست. نوشیدن دیگر برای خوش‌گذرانی نیست و به راهی برای فرار از هرج و مرج ذهنی و عاطفی برای چند ساعت تبدیل می‌شود، با علم به اینکه بالاخره به او خواهد رسید.

اطرافیانش فکر می‌کنند او در خانه امن است، اما بخشی از وجودش هرگز واقعاً آنجا را ترک نکرده است.

در آمریکا، در پادگان، متوجه شد که جنگ فقط او را تسخیر نکرده است، حتی اگر هیچ‌کس بلند چیزی نمی‌گفت. یک شب در آسایشگاه، از تختش افتاد و به شدت به زمین خورد. قبل از اینکه بتواند بفهمد چه اتفاقی افتاده، هم‌اتاقی‌اش روی او بود، او را روی زمین می‌کشید تا پناه بگیرد و فریاد می‌زد: «کجا خوردی؟ کجا خوردی؟» گویی هیچ‌کدامشان هرگز فلوجه را پشت سر نگذاشته بودند.

اگر نیروهای آمریکایی در ایران یا در یکی دیگر از درگیری‌های جهانی در حال شکل‌گیری، وارد عمل شوند، این افراد نیستند که در تلویزیون درباره آن بحث می‌کنند، بلکه یک جوان ۱۹ ساله مانند او خواهد بود، که تنها چند سال از بازی جنگ با تفنگ‌های اسباب‌بازی و دوستانش در حیاط خانه فاصله گرفته، هنوز آن را ایده‌آل می‌پندارد و واقعاً نمی‌فهمد که جنگ با او چه می‌کند.

وقتی به دخترش و دوستانش نگاه می‌کند، که هنوز در حال شناخت خود هستند، نمی‌تواند این فکر را از سر بیرون کند که جنگ چقدر سریع برای آنها تصمیم خواهد گرفت.

او استدلال نمی‌کند که آمریکا هرگز نباید بجنگد. تهدیداتی وجود دارد. زمان‌هایی هست که زور ضروری است.

اما اگر قرار است نسل دیگری را به جنگ بفرستیم، مردم آمریکا سزاوار صداقت درباره قیمت آن پیش از وقوع هستند. نه فقط به دلار. نه فقط در قیمت نفت یا چرخه‌های انتخاباتی. بلکه در خون، در ازدواج‌ها، در کودکانی که با والدینی بزرگ می‌شوند که متفاوت به خانه بازگشته‌اند.

پیش از آنکه برای جنگی دیگر هلهله سر دهیم، باید به شهرهایی که از خود بر جای گذاشته‌ایم نگاه کنیم: فلوجه، رمادی، سنگین… و صدها شهر دیگر در عراق و افغانستان. مکان‌هایی که خیابان‌هایشان هنوز زخم گلوله‌ها را بر تن دارند و چهره سربازانی که از دست دادیم، مدت‌ها پس از بازگشت به خانه، در ذهنمان حک شده است. هزینه‌ها با خروج ما به پایان نرسید.

هزینه‌ها با ما به خانه بازگشته و عمیقاً در وجودمان ریشه دوانده است. در شب‌های بی‌خوابی، در بیدار شدن گیج و تلاش برای رسیدن به مکانی که از دست می‌رود، در بطری که برای دفن چیزی که پایین نمی‌ماند برمی‌دارم، در قرص‌هایی که برای ساکت کردن خاطراتی که از بین نمی‌روند مصرف می‌کنم، منتظر می‌ماند. هر خودکشی، هر خانواده از هم پاشیده، هر کهنه‌سرباز لرزان با PTSD، اثبات این است که جنگ هرگز واقعاً به پایان نمی‌رسد.

این در نحوه نشستن او در یک اتاق و هرگز کاملاً آرام نبودن، در غریزه اسکن خروجی‌ها بدون فکر کردن، خود را نشان می‌دهد. در بویی که او را به فلز سوخته و گرد و غبار داغ بازمی‌گرداند، بدنش قبل از اینکه ذهنش بتواند به آن برسد، منقبض می‌شود، همه چیز یکباره به او هجوم می‌آورد، چه آماده باشد چه نباشد. در شنیدن دوباره اینکه یک تفنگدار دیگر از گروهانش جان خود را گرفته است.

در سکوتی که به دنبال آن می‌آید، جایی که همه چیز به حالت عادی بازمی‌گردد، به جز او.

#جنگ_طلبی_آمریکا #عواقب_جنگ #سربازان_آمریکایی #بحران_خاورمیانه #سیاست_خارجی_آمریکا #PTSD_سربازان #خودکشی_کهنه_سربازان #اشغالگری_آمریکا #فلوجه #افول_آمریکا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *