با فرونشستن غبار درگیریهای اخیر که رژیم صهیونیستی در تلاش مذبوحانه برای جبران شکستهای خود به ایران و لبنان تحمیل کرد، تصویری روشنتر از واقعیتهای منطقه نمایان شده است. وعدههای توخالی این رژیم برای «بازشکلدهی خاورمیانه» پس از عملیات طوفانالاقصی در ۷ اکتبر، بهویژه در جریان آنچه خود «عملیات شیر غران» نامیدند، اکنون پوچی خود را به رخ میکشد.
برخلاف ادعاهای واهی صهیونیستها، محور مقاومت نه تنها تضعیف نشده، بلکه با قدرت و صلابت بیشتری به مسیر خود ادامه میدهد. هیچ یک از سه ستون اصلی مقاومت – جمهوری اسلامی ایران، حزبالله لبنان و حماس در غزه – در راستای «پیروزی کامل» ادعایی رژیم صهیونیستی از بین نرفتهاند و ایده مقاومت همچنان زنده و پویاست.
خاورمیانهای جدید با شکستهای کهنه برای صهیونیستها
این در واقع خاورمیانهای است که در آن توطئههای صهیونیستی علیه دولت سوریه شکست خورده و دولت قانونی این کشور همچنان استوار است. ترکیه نیز با تقویت جایگاه منطقهای خود، چالش فزایندهای برای رژیم صهیونیستی ایجاد کرده است. جهان عرب نیز برخلاف میل تلآویو، عجلهای برای همسویی با این رژیم نشان نمیدهد. برعکس، کشورهای عربی در برابر نمایش قدرت پوشالی اسرائیل ابراز تردید کرده و به وضوح – بهویژه عربستان سعودی – اعلام کردهاند که عادیسازی روابط بدون پیشرفت در مسئله فلسطین، که رژیم صهیونیستی همچنان از آن طفره میرود، هرگز اتفاق نخواهد افتاد.
جنگ اخیر، ابعاد واقعی رژیم صهیونیستی را آشکار ساخت. این رژیم اگرچه تواناییهای نظامی محدودی را به نمایش گذاشت، اما در عین حال، محدودیتهای قدرت خود را نیز برملا کرد. مهمترین این محدودیتها، وابستگی عمیق به ایالات متحده و شخص رئیسجمهور آن است. این وابستگی هم در پیشبرد تلاشهای نظامی و هم در تعیین زمان و چارچوب پایان درگیریها مشهود بود. الگوی شکستخورده غزه اکنون در ایران و لبنان نیز تکرار شد: بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اشغالگر، وعده «پیروزیهای کامل» میداد و درگیریها را به جنگ جهانی دوم تشبیه میکرد، اما در نهایت، این آمریکا بود که پایان درگیریها را دیکته کرد و ترتیبات را به گونهای چید که نیروهای مقاومت همچنان به عنوان قدرتهای غالب باقی بمانند.
اسطوره اسپارتا و پوپای خاورمیانه در هم شکست
رژیم صهیونیستی نه اسپارتا است و نه یک پوپای شکستناپذیر در خاورمیانه. این واقعیت با پایان جنگ در غزه – که عملاً پس از یک حمله ناموفق در قطر و شکست طرح تخلیه غزه از فلسطینیان و ایجاد «ریویرای مدیترانهای» تحمیل شد – آشکار گشت. اکنون نیز ناتوانی این رژیم در خلع سلاح حزبالله یا ایجاد تغییر رژیم در تهران، در کنار نیاز مداوم برای اطمینان از خنثیسازی برنامه هستهای ایران، به وضوح دیده میشود.
ایدهها و بلندپروازیهای صهیونیستی، زمانی که بر پایه توهمات بنا شوند، میتوانند خسارات جبرانناپذیری به بار آورند. رژیم صهیونیستی باید بپذیرد که در نظر بخش بزرگی از جهان، تصویر آن نه یک قربانی مظلوم، بلکه یک غول متجاوز و ستمگر است که بیوقفه و در همه جا ضربه میزند. این تصویر با سوالات فزایندهای درباره ارزشهای اخلاقی و جنایات این رژیم در کرانه باختری همراه است.
حس نارضایتی و ناآرامی جمعی در درون جامعه صهیونیستی نیز پدیدار شده است. این حس نه از دستاوردهای نظامی، بلکه از شکاف عمیق بین وعدهها، شعارها و توهمات با واقعیتهای میدانی ناشی میشود. استفاده بیش از حد تصمیمگیرندگان از اصطلاحات مطلقگرایانه نظامی مانند «پیروزی قاطع» و «سرنگونی»، تنها به این شکاف دامن زده است. این مفاهیم شاید برای جنگهای متعارف مناسب باشند، اما نه برای درگیریهای کنونی با محور مقاومت.
این شکاف، بازتابی از ارزیابیهای نادرست و عدم درک عمیق از ماهیت دشمن است. همچنین بر هزینه نادیده گرفتن درخواستها برای یک استراتژی منسجم و یک مولفه سیاسی تأکید میکند. گفتگوی مستقیمتر و واقعبینانهتر بین رهبری و مردم میتوانست از ایجاد انتظارات غیرواقعی جلوگیری کند.
در همین حال، قابل توجه است که تصمیمگیرندگانی که خود را عملگرا و اصلاحکننده شکستهای ۷ اکتبر معرفی میکنند – و ادعا میکنند که عربها را میشناسند و میدانند چگونه فکر میکنند و ایده «اسرائیل برای همیشه با شمشیر زندگی خواهد کرد» را ترویج میدهند – همان کسانی هستند که از ایدههای آرمانگرایانه «پیروزی کامل» دفاع میکنند. آنها به توانایی مهندسی آگاهی از طریق ریشهکن کردن افراطگرایی و از بین بردن ایدئولوژی از طریق اقدامات اقتصادی اعتقاد دارند – مفاهیمی ریشهدار در تفکر پیش از ۷ اکتبر – که نمونه آن ابتکار شکستخورده GHF در غزه است که بسیاری اکنون ترجیح میدهند آن را فراموش کنند.
این الگو یک مشکل گستردهتر را برجسته میکند: عدم تمایل به بررسی شکستهای گذشته منجر به تکرار آنها میشود و خسارات بیشتری را به بار میآورد که نیز بررسی نمیشوند. این نشاندهنده یک فرهنگ معیوب است که از ۷ اکتبر به بعد حاکم شده و به تصمیمگیرندگان اجازه میدهد تا از اعتراف به اشتباهات یا پذیرش مسئولیت خودداری کنند.
اگر و زمانی که یک رهبری آینده به بررسی دقیق جنگ و ریشههای شکستهای ۷ اکتبر بپردازد – که احتمالاً شامل تدوین یک دکترین امنیت ملی بهروز شده نیز میشود – چندین نتیجهگیری باید راهنمای آن باشد. از جمله: در واقعیت کنونی، دشمنان را نمیتوان به طور کامل حذف یا قاطعانه شکست داد و مبارزه با آنها یک کارزار طولانیمدت است؛ یک دستاورد نظامی استراتژیک بدون بعد سیاسی محقق نخواهد شد؛ ایجاد متحدان دوردست یا گروههای حاشیهای جایگزینی برای روابط نزدیک با کشورهای همسایه نیست؛ تنها نگه داشتن سرزمین تضمینی برای امنیت بلندمدت نیست؛ و مسئله فلسطین را نمیتوان برای همیشه نادیده گرفت.
در نهایت، این تحلیل خواستار تأمل درونی است. کارزار پس از ۷ اکتبر ممکن است از نظر نظامی موفقترین باشد، اما با گفتمان عمومی سطحی در داخل اسرائیل، تبعیت بیسابقه استدلالها و اقدامات از ملاحظات سیاسی، دلبستگی جمعی به توهمات – برخی با رگههای مسیحایی – و سرکوب انتقاد و تفکر پیچیده تحت اتهامات عدم میهنپرستی مشخص شده است.
حس نوستالژی نه تنها برای جامعهای کمتر تقسیمشده، بلکه برای رهبرانی مانند نخستوزیر سابق لوی اشکول – که خاکستری و مردد توصیف میشد – وجود دارد که پس از پیروزی جنگ ششروزه، زمانی که اسرائیل در حالت پیروزی سرخوشانه بود، توانست هشدار دهد که عروس زیباست، اما جهیزیه مشکلساز است.
پس از دو سال و نیم جنگ دشوار، نتیجه این است که حقایق پیچیده بر لفاظیهای آغشته به توهمات ارجحیت دارند.
هشتگها:
- #شکست_اسرائیل
- #محور_مقاومت
- #طوفان_الاقصی
- #فلسطین_پیروز_است
- #وابستگی_به_آمریکا
- #نتانیاهو_شکست_خورده
- #غزه_مقاومت
- #حزب_الله_لبنان
- #خاورمیانه_جدید
- #صهیونیسم_رو_به_زوال
