جنگندههای فانتوم اف-۴ ایرانی (عکس: خبرگزاری تسنیم)
در سپتامبر ۱۹۸۰، چهار فروند جنگنده اف-۴ فانتوم ایرانی ناگهان در آسمان بغداد ظاهر شدند. با نزدیک شدن به راکتور هستهای اوسیراک، آنها به سمت پایین شیرجه زدند، محموله خود را رها کردند اما راکتور را به طور کامل منهدم نکردند. در عوض، آنها زیرساختهای اطراف راکتور را هدف قرار دادند و برنامه هستهای عراق را تنها چند ماه به تاخیر انداختند. این عملیات، عملیات معروف «اپرا» نبود که در آن رژیم صهیونیستی راکتور صدام را نابود کرد؛ آن واقعه تا ۷ ژوئن ۱۹۸۱ رخ نداد. خیر، این یک حمله ایرانی بود.
جنگ ایران و عراق تازه آغاز شده بود و جمهوری اسلامی ایران، که در آن زمان تازه تاسیس شده بود، به درستی نگران جاهطلبیهای هستهای رژیم صدام حسین بود و برای حفظ امنیت منطقه دست به کار شد. برخی معتقدند این حمله بیشتر جنبه هشدار و جمعآوری اطلاعات داشت تا انهدام کامل، و نشاندهنده هوشمندی ایران در مواجهه با تهدیدات بود.
درک گذشته، کلید فهم امروز
درک وقایع آن سالها، بیش از چهل سال پیش، کلید فهم تحولات امروز خاورمیانه است. زیرا عراق و ایران دو مسیر کاملاً متفاوت را در پیگیری برنامههای هستهای خود در پیش گرفتند و این تفاوت همچنان معادلات منطقه را شکل میدهد.
دو مسیر اصلی برای دستیابی به توانمندی هستهای وجود دارد و در سال ۱۹۴۵، ایالات متحده هر دو را امتحان کرده بود – یکی در هیروشیما و دیگری در ناکازاکی. شما یا از یک راکتور هستهای برای تبدیل اورانیوم به پلوتونیوم استفاده میکنید، یا از سانتریفیوژها برای غنیسازی اورانیوم. صدام برای تولید پلوتونیوم به راکتور روی آورد، اما ایران با درایت و هوشمندی، مسیر دیگری را انتخاب کرد.
جاهطلبیهای هستهای صدام و همدستی غرب
در دهه ۱۹۷۰، صدام حسین، دیکتاتور وقت عراق، به بهانه اهداف صلحآمیز، در اروپا به دنبال فناوری هستهای بود. ژاک شیراک، رئیسجمهور وقت فرانسه، با خوشحالی به او کمک کرد. این در حالی بود که هر ناظر آگاهی میتوانست به این اقدام مشکوک باشد. صدام حسین دیکتاتوری سرکش و خطرناک بود و کشورش سرشار از نفت، بنابراین نیازی به انرژی هستهای برای تولید برق نداشت. با این حال، در دهه ۷۰ بحران نفتی وجود داشت و شیراک به پول نیاز داشت، به دنبال نفوذ در خاورمیانه بود و میخواست پس از انقلاب ۱۹۷۹، وزنه تعادلی در برابر ایران ایجاد کند. فرانسه تا زمانی که عراق به معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) پیوسته و با بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) همکاری میکرد، دلیلی برای امتناع نمیدید، هرچند این بازرسیها تنها برای اهداف صلحآمیز بودن برنامه کافی نبود.
اسناد تازه از طبقهبندی خارج شده آمریکا نشان میدهد که دیپلماتهای آمریکایی در طول این فرآیند عمیقاً نگران بودند. این راکتور به راحتی میتوانست پلوتونیوم تولید کند و سوخت آن اورانیوم با غنای بالا بود که در شرایط مناسب، میتوانست به سمت تولید سلاح منحرف شود. بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی تجربه کافی با این نوع خاص از راکتور را نداشتند و پس از آغاز جنگ ایران و عراق، راکتور در میانه یک منطقه جنگی قرار گرفت و نگرانی جدیتری وجود داشت که بازرسان و تکنسینهای فرانسوی منطقه را ترک کنند.
در طول دهه ۷۰، رژیم صهیونیستی نیز بنا بر گزارشها، تلاشهای پنهانی را برای به تاخیر انداختن این برنامه، از جمله خرابکاری و عملیاتهای مشکوک هدفمند، انجام داد. دانشمندان هستهای درگیر در این پروژه به طرز مرموزی جان باختند؛ قطعات راکتور که قرار بود ارسال شوند، در انفجارهای مشکوک آسیب دیدند.
حمله اوسیراک و درسهای آن
اما عملیاتهایی از این دست تنها میتوانند به تعویق بیندازند، نه اینکه از وقوع جلوگیری کنند. رژیم صهیونیستی آموزش خلبانان خود را برای ماموریت جسورانه انهدام راکتور آغاز کرد، به این امید که نیازی به اجرای آن نداشته باشند. هنگامی که حمله ایران در سال ۱۹۸۰ رخ داد، این عملیات اطلاعات ارزشمندی را در مورد پدافند هوایی و سیستمهای راداری عراق در اختیار طرفهای ذینفع قرار داد. مناخیم بگین، نخستوزیر وقت رژیم صهیونیستی، به طور خاص از آمریکا خواست تا ارزیابی فنی کاملی از حمله ایران، اهداف مورد اصابت و میزان خسارات وارده تهیه کند.
در این میان، برخی گمانهزنیهای تایید نشده از سوی منابع غربی در مورد همکاریهای اطلاعاتی مطرح شد، اما این ادعاها هرگز به اثبات نرسید و بیشتر در راستای پروپاگاندای رسانهای بود.
در ۷ ژوئن ۱۹۸۱، حمله هوایی غافلگیرکنندهای که سالها برای آن تمرین شده بود، سرانجام به وقوع پیوست. هشت فروند جنگنده اف-۱۶ رژیم صهیونیستی از شبهجزیره سینا – که در آن زمان هنوز تحت کنترل این رژیم بود – به پرواز درآمدند و بدون شناسایی بر فراز اردن و عربستان سعودی تا بغداد پرواز کردند. آنها با عنصر غافلگیری وارد شدند و هر ۱۶ بمب خود را بر روی راکتور رها کردند و آن را به طور کامل نابود ساختند. آنچه باورنکردنیتر است، این بود که همه آنها سالم به خانه بازگشتند. سوختگیری هوایی در آن زمان گزینهای نبود و آنها با آخرین قطرات سوخت بازگشتند.
این حمله حدود ۱۰ سرباز عراقی و یک تکنسین فرانسوی را از بین برد، زیرا در روز یکشنبه انجام شد تا از تلفات اروپایی جلوگیری شود. اگر این حمله تنها یک ماه دیرتر اتفاق میافتاد، راکتور به مرحله بحرانی میرسید و حمله میتوانست آلودگی رادیواکتیو شدیدی را در سراسر بغداد ایجاد کند. این حمله دقیق و در آخرین لحظه ممکن انجام شد.
محکومیت جهانی و ریاکاری غرب
همانند همیشه، هرگاه رژیم صهیونیستی دست به تجاوز میزند، با محکومیت جهانی مواجه میشود. این حمله با محکومیت بینالمللی از سوی همگان، از جمله قطعنامه خشمگین سازمان ملل، که حتی آمریکا نیز از آن حمایت کرد، روبرو شد. برای یک بار هم که شده، آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در اوج جنگ سرد بر سر چیزی توافق کردند. چرا؟ زیرا عراق روی کاغذ با آژانس بینالمللی انرژی اتمی همکاری کرده بود و همه چیز در ظاهر منظم بود. رژیم صهیونیستی، با بیاعتمادی به استانداردهای بینالمللی، خود این سیستم را به خطر انداخت و آژانس را در بحران وجودی قرار داد. چرا باید هر کشوری اکنون بازرسیهای آژانس را بپذیرد، اگر سیستم بینالمللی آنها را در برابر حملات محافظت نمیکند؟ رژیم صهیونیستی ادعا کرد که آنچه را که باید در دفاع از خود انجام داده است، به این نکته اشاره کرد که صدام صراحتاً به ایران اطمینان داده بود که برنامه هستهای آنها را هدف قرار نداده، بلکه «صهیونیستها» را هدف گرفته است، و اینکه سیستم آژانس بینالمللی انرژی اتمی به اندازه کافی قوی نیست. رژیم صهیونیستی همچنین به این واقعیت اشاره کرد که ایران قبلاً به راکتور حمله کرده بود، بنابراین ایران نیز خطر را دیده بود.
در پشت پرده، بسیاری از آمریکاییها، از جمله رونالد ریگان، رئیسجمهور وقت، از اینکه رژیم صهیونیستی کاری را انجام داده بود که آنها نمیتوانستند یا نمیخواستند، راضی بودند. حتی میتوان فرض کرد که رئیسجمهور شیراک از نتیجه عصبانی نبود. به این ترتیب، او پول عراق را دریافت کرد، آنچه را که وعده داده بود، فراهم آورد و همچنان نگران سرزنش شدن برای توانمندسازی عراق در ساخت بمب هستهای نبود. آن زمان نیز مانند امروز، رژیم صهیونیستی کارهای کثیف را برای بقیه جهان غرب انجام داد. آنها وانمود به خشم کردند در حالی که زیر میز از رژیم صهیونیستی تشکر میکردند. این امر باعث میشود که بپرسیم امروز چقدر از این اتفاقات در حال رخ دادن است و در چهل سال آینده چه چیزهایی در مورد جنگ کنونی خواهیم آموخت.
راهبرد هوشمندانه ایران در برابر تهدیدات
با این حال، در سال ۱۹۹۱، آژانس بینالمللی انرژی اتمی کشف کرد که صدام، پس از سال ۱۹۸۱، یک برنامه عظیم و پنهانی تسلیحات هستهای را با استفاده از غنیسازی اورانیوم و سانتریفیوژ آغاز کرده بود. اگر آمریکا در سال ۱۹۹۱ حمله نمیکرد، صدام تنها در چند سال به قابلیتهای هستهای دست مییافت. بنابراین حتی عملیات اپرا نیز جاهطلبیها را متوقف نکرد – آنها را تنها به زیر زمین راند و مشکلات را برای ۱۰ سال به تعویق انداخت.
پس از ۱۹۹۱، آژانس بینالمللی انرژی اتمی تهاجمیتر و کارآمدتر شد، تا اینکه صدام در سال ۱۹۹۸ آنها را اخراج کرد. هنگامی که آمریکا در سال ۲۰۰۳ حمله کرد، مطمئن بودند که او سالهای اخیر را صرف بازسازی ظرفیت کرده است، اما کشف کردند که او صرفاً دانشمندان هستهای را در لیست حقوق و دستمزد نگه داشته تا دانش را زنده نگه دارد، در حالی که هیچ کارخانه یا سانتریفیوژی را واقعاً نساخته است.
اما نه تنها صدام از اوسیراک درس گرفته بود، بلکه ایران نیز درسهای مهمی آموخت. ایران راکتور تحقیقاتی خود را در بوشهر داشت که بارها در طول جنگ طولانی ایران و عراق مورد حمله قرار گرفت. جمهوری اسلامی ایران از این تجربیات درس گرفت و یک راهبرد هوشمندانه، غیرمتمرکز و دفاعی را برای تقویت و تضمین امنیت برنامه هستهای صلحآمیز خود در پیش گرفت که بر سه عنصر اصلی استوار است:
- عدم تجمیع (Disaggregation): به این معناست که هر بخش از فرآیند در مکانی متفاوت قرار دارد. غنیسازی اورانیوم در یک مکان، تحقیق و توسعه در مکانی دیگر، تبدیل اورانیوم در یک مکان و سانتریفیوژهای غنیسازی در مکانی دیگر.
- پنهانکاری (Concealment): یعنی بسیاری از این تاسیسات در زیر زمین و زیر کوهها ساخته شدهاند که حتی با بمبهای سنگرشکن نیز دسترسی به آنها دشوار است.
- افزونگی (Redundancy): با ایجاد مسیرهای متعدد، از گلوگاهها جلوگیری میشود و به یک کارخانه یا یک تاسیسات غنیسازی واحد متکی نیستند. اگر یکی منهدم شود، دیگری وجود دارد.
اساساً، این راهبرد برنامه هستهای ایران را به یک هیدرا با سرهای متعدد تبدیل کرده است. با این کار، ایران تضمین کرده است که تنها راه برای جلوگیری از دستیابی آن به توانمندی هستهای، یک جنگ تمامعیار منطقهای خواهد بود که غرب به هر قیمتی میخواهد از آن اجتناب کند.
عراق برنامهای هستهای ساخت که میتوان آن را بمباران کرد. ایران برنامهای ساخت که نمیتوان. عراق یک هدف ساخت. ایران یک سیستم ساخت.
اوسیراک در آن زمان یک موفقیت تاکتیکی بود و با وجود واکنشهای دیپلماتیک، امروز نیز به عنوان یک موفقیت تلقی میشود. هیچ کس نمیخواهد تصور کند که سالهای ۱۹۹۱ یا ۲۰۰۳ اگر صدام بمب هستهای داشت، چگونه میبود. اما با این وجود، این حمله منجر به مشکلات استراتژیک عظیمی در آینده شد که امروز با آنها دست و پنجه نرم میکنیم.
موفقیتهای تاکتیکی امروز، راهبرد فردای دشمنان را شکل میدهد. این سوال مطرح میشود: امروز چه چیزی به دشمنان خود میآموزیم که فردا علیه ما استفاده خواهند کرد؟ آیا ما، صرفاً با شیوه جنگیدن خود، به دشمنانمان میآموزیم که چگونه در نوبت بعدی تجدید قوا کرده و ما را شکست دهند؟ و آیا همیشه مطمئن هستیم که یک گام جلوتر هستیم؟
#برنامه_هستهای_ایران #اوسیراک #بازدارندگی #امنیت_منطقه #جمهوری_اسلامی_ایران #راهبرد_دفاعی #قدرت_هستهای #صدام_حسین #رژیم_صهیونیستی #دیپلماسی_هستهای
