اعتراف تکاندهنده یک تفنگدار دریایی آمریکا: هزینههای انسانی تجاوزات واشنگتن در خاورمیانه و بازگشت جنگ به خانه
در حالی که خاورمیانه بار دیگر درگیر بحرانی جدید شده است، صدای یک تفنگدار دریایی سابق آمریکا، پرده از حقایق تلخ و هزینههای گزافی برمیدارد که سیاستهای جنگطلبانه واشنگتن بر زندگی انسانها تحمیل کرده است. این نظامی سابق، با تجربهای دست اول از میدانهای نبرد، هشدار میدهد که پیامدهای ویرانگر این جنگها، نه تنها به منطقه محدود نمیماند، بلکه به زودی به قلب جامعه آمریکا بازخواهد گشت.
واقعیت تلخ جنگ از نگاه یک سرباز
این تفنگدار دریایی که سالها پیش با تفنگ خود در فلوجه عراق جنگیده است، از تماشای اخبار احساس سرگیجه میکند. او میگوید: «من درهای خانهها را در خاورمیانه شکستم؛ دوستانم را دیدم که خونریزی میکردند. میدانم جنگ واقعی چگونه است، زمانی که دوربینها میروند و سخنرانیها به پایان میرسند.» او که در ۱۷ سالگی به ارتش پیوست و در ۱۹ سالگی به عراق اعزام شد، اکنون دخترش تقریباً ۱۶ ساله است، تقریباً همسن خودش در زمان پیوستن به ارتش. او به یاد میآورد که دنیایش در آن سن حول فوتبال و بازی با دوستانش میچرخید، اما پس از ۱۱ سپتامبر، همه چیز تغییر کرد.
تناقض سیاستمداران و رنج سربازان
این نظامی سابق با انتقاد شدید از تحلیلگران و سیاستمداران آمریکایی میگوید: «آنها درباره قیمت بنزین، سلاحهای هستهای و اختیارات کنگره بحث میکنند، اما هرگز به بهایی که سربازان با مرگ، مواجهه با مواد سمی و زندگیهای برای همیشه دگرگون شده میپردازند، اشارهای نمیکنند.» او مشاهده میکند که چگونه کارشناسان در تلویزیون، بدون درک واقعی از جنگ، درباره مداخله در ایران بحث میکنند. یک سو خواستار حمایت از رژیم صهیونیستی و طرحهای رئیسجمهور برای مقابله با ایران است و سوی دیگر درباره قانونی بودن عملیاتهای نظامی بدون رأی کنگره جدل میکند. آنها درباره استراتژی، ظاهر و سیاست بحث میکنند، اما آنچه به ندرت وارد گفتگو میشود، هزینهای است که افرادی مانند او برای حمل اسلحه پرداختند و چگونه برخی از آنها هرگز نتوانستند سلاحهای خود را زمین بگذارند.
آمار پنهان فاجعه انسانی
آمریکا بیش از ۲۰ سال است که تحت لوای «جنگ جهانی علیه تروریسم» درگیر نبرد بوده است. نزدیک به ۷۰۰۰ نظامی آمریکایی کشته و بیش از ۵۰ هزار نفر زخمی شدند. اینها آمارهای «تمیز» هستند که به راحتی در اخبار تلویزیونی گنجانده میشوند، اما لحظاتی را که برای همیشه با سربازان میماند، ثبت نمیکنند. او میگوید: «من مردانی را در خاک، غرق در خون دیدم، دوستانم را دیدم که میمردند و در همان لحظه میدانستم که هیچ چیز از آن لحظه هرگز مرا ترک نخواهد کرد.»
برنامههای خبری، زانوها و کمرهای آسیبدیدهای را که هر زمستان درد میکنند، آسیبهای مغزی ناشی از انفجار را که هرگز به طور کامل بهبود نمییابند، یا ازدواجهایی را که زیر فشار جنگ از هم پاشیدند، به تصویر نمیکشند. و آنها مرگهایی را که مدتها پس از پایان جنگ رخ میدهند، به حساب نمیآورند. حداقل ۳۰ هزار نفر از کهنهسربازان جنگ جهانی علیه تروریسم از سال ۲۰۰۱ تاکنون جان خود را گرفتهاند. این عدد، تعداد کشتهشدگان در میدان نبرد را تحتالشعاع قرار میدهد، اما به سختی در بحثها درباره آغاز کارزار بعدی مطرح میشود.
پیامدهای پنهان و فراموششده
صدها هزار نفر دیگر با پیامدهای کُند و کشنده مواجهه با مواد سمی زندگی میکنند، اما این مشکل مانند یک نویز پسزمینه تلقی میشود؛ چیزی که باید به آن اذعان کرد و سپس از آن گذشت، گویی هیچ ارتباطی با تصمیمات کنونی ندارد، در حالی که کلمه «جنگ» بار دیگر فضای رسانهها را پر کرده است. برای کسانی که هر روز با اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) زندگی میکنند، شنیدن صحبت از جنگی دیگر در خاورمیانه، مانند تمسخر بیرحمانه تمام آنچه که از آن جان سالم به در بردهاند، است.
این نظامی سابق با تلخی میگوید: «ما دست راستمان را بالا بردیم. سوگند وفاداری خوردیم. به جایی رفتیم که به ما گفته شد. کاری را کردیم که آموزش دیده بودیم. ما این بار را با خود به خانه آوردیم. و اکنون همان دولتی که هنوز برای مراقبت صحیح از نسل قبلی جنگجویان مشکل دارد، به راحتی درباره اعزام نسل دیگری صحبت میکند.»
سکوت مرگبار درباره هزینههای واقعی
آنچه بیش از همه او را آزار میدهد، نه فریادهای تلویزیونی، بلکه سکوت است. سکوت عجیب و عمدی درباره آنچه جنگ گذشته واقعاً از خود به جای گذاشت. ۲۰ سال گذشته مانند جنگی است که آن را تا کرده و در کشو گذاشتهایم. زیرا وقتی مردم درباره جنگ بعدی صحبت میکنند، تقریباً هرگز درباره پیامدهای آن نیست. آنها درباره قیمت بنزین، بازار سهام، تورم یا اینکه آیا باید درگیر شویم، بحث میکنند. همه چیز انتزاعی باقی میماند، چیزی برای بحث از راه دور. او به ندرت میشنود کسی درباره آنچه جنگ با یک انسان میکند، یا آنچه از او میگیرد، مدتها پس از بازگشت به خانه، صحبت کند. این هرگز وارد گفتگو نمیشود.
اما برخی از ما هرگز نتوانستیم آن کشو را ببندیم. غبار مکانهایی مانند فلوجه پاک نمیشود؛ در درزهای زندگی شما مینشیند. و وقتی آمریکا شروع به صحبت درباره نبرد بعدی میکند، بدون حتی زمزمهای درباره نبرد قبلی، احساس میشود که یک نسل کامل از جنگجویان از هستی حذف میشوند و فداکاریهایشان به پاورقیها تقلیل مییابد.
جنگ، واقعیتی تلخ و نه یک تمرین فکری
او به عنوان یک تفنگدار دریایی که هر روز آن را زندگی کرده، میداند که جنگ یک تمرین فکری نیست. یک شعار یا یک اعلامیه تلویزیونی نیست. جنگ، ۸۰ پوند تجهیزاتی است که به گردن و شانههای شما فشار میآورد، هرگز به درستی جا نمیافتد و هرگز سبکتر نمیشود، مهم نیست چقدر راه میروید.
جنگ، احساس دلشوره در معده شماست وقتی رادیو خشخش میکند و نام دوستتان را میشنوید و به دنبال آن کلماتی که هرگز نمیخواهید بشنوید. جنگ، پاکسازی یک اتاق و دعا کردن است که از مرد داخل آن سریعتر باشید. جنگ، نوشتن نامههایی است که امیدوارید هیچ کس هرگز مجبور به خواندن آنها نشود.
جنگ هرگز تمام نمیشود
«جنگ وقتی به خانه برگشتم تمام نشد. فقط شکلش عوض شد.» او به یاد میآورد که پس از عراق، در اتوبوس به سمت کمپ لژون نشسته بود، تجهیزات هنوز دورش انباشته بود، به بیرون خیره شده بود، نه از دیدن خانوادهاش هیجانزده بود، بلکه از نگاه کردن به چشمانشان میترسید، زیرا میدانست که دیگر همان آدمی نیست که رفته بود. آنچه در او در طول جنگ تغییر کرده بود، قرار نبود به حالت اول بازگردد.
شبها بدترین زمان است. او غرق در عرق از خواب بیدار میشود، قلبش به شدت میتپد، در ابتدا مطمئن نیست کجاست. لحظهای طول میکشد تا به یاد بیاورد که به خانه بازگشته است. خواب هرگز واقعاً احساس آرامش نمیدهد، بیشتر شبیه بازگشت به همانجاست. نوشیدن دیگر برای تفریح نیست و راهی میشود برای فرار از هرج و مرج ذهنی و عاطفی برای چند ساعت، با دانستن اینکه بالاخره به او خواهد رسید.
مردم اطرافش فکر میکنند او در خانه امن است، اما بخشی از او هرگز واقعاً آنجا را ترک نکرده است. او حتی در پایگاههای آمریکا نیز متوجه شد که جنگ فقط او را آزار نمیدهد، حتی اگر کسی چیزی به زبان نمیآورد. یک شب در سربازخانه، از تختش افتاد و به شدت به زمین خورد. قبل از اینکه بتواند بفهمد چه اتفاقی افتاده، هماتاقیاش روی او بود، او را روی زمین میکشید تا پناه بگیرد و فریاد میزد: «کجا خوردی؟ کجا خوردی؟» گویی هیچکدامشان هرگز فلوجه را پشت سر نگذاشته بودند.
نسلهای قربانی سیاستهای جنگطلبانه
اگر نیروهای آمریکایی در ایران یا در یکی دیگر از درگیریهای جهانی درگیر شوند، این افرادی نخواهند بود که در تلویزیون درباره آن بحث میکنند. بلکه یک جوان ۱۹ ساله مانند او خواهد بود، که تنها چند سال از بازی جنگ در حیاط خانه با تفنگهای اسباببازی و دوستانش گذشته، هنوز آن را ایدهآل میپندارد و واقعاً نمیفهمد که جنگ با او چه میکند. وقتی به دخترش و دوستانش نگاه میکند، که هنوز در حال کشف هویت خود هستند، نمیتواند این فکر را از سر بیرون کند که جنگ چقدر سریع برای آنها تصمیم خواهد گرفت.
او استدلال نمیکند که آمریکا هرگز نباید بجنگد، اما تأکید میکند که اگر قرار است نسل دیگری را به جنگ بفرستیم، مردم آمریکا سزاوار صداقت درباره قیمت آن هستند. نه فقط به دلار. نه فقط در قیمت نفت یا چرخههای انتخاباتی. بلکه در خون، در ازدواجها، در کودکانی که با والدینی بزرگ میشوند که متفاوت به خانه بازگشتهاند.
شهرهای ویرانشده و هزینههای بیپایان
قبل از اینکه برای جنگی دیگر هورا بکشیم، باید به شهرهایی که قبلاً پشت سر گذاشتهایم نگاه کنیم: فلوجه، رمادی، سنگین و صدها شهر دیگر در عراق و افغانستان. مکانهایی که خیابانهایشان هنوز زخمهای گلوله را بر تن دارند و چهره سربازانی که از دست دادیم، مدتها پس از بازگشت به خانه، در ذهن ما حک شده است. هزینه با عقبنشینی ما به پایان نرسید.
هزینه به خانه با ما بازگشت و عمیقاً در وجودمان ریشه دواند. در شبهای بیخوابی، در بیدار شدن گیج و سردرگم و تلاش برای رسیدن به مکانی که از دست میرود، در بطری که برای دفن چیزی که پایین نمیماند، برمیدارم، در قرصهایی که برای آرام کردن خاطراتی که از بین نمیروند، مصرف میشوند، منتظر میماند. هر خودکشی، هر خانواده از هم پاشیده، هر کهنهسربازی که از PTSD میلرزد، گواه این است که جنگ هرگز واقعاً به پایان نمیرسد.
این جنگ در نحوه نشستن من در یک اتاق و هرگز کاملاً آرام نبودن، در غریزه اسکن کردن خروجیها بدون فکر کردن، خود را نشان میدهد. در بویی که مرا به فلز سوخته و گرد و غبار داغ بازمیگرداند، بدنم قبل از اینکه ذهنم بتواند به آن برسد، منقبض میشود، همه چیز یکباره به من هجوم میآورد، چه آماده باشم چه نباشم. در شنیدن دوباره اینکه یک تفنگدار دریایی دیگر از گروهان من جان خود را گرفته است. در سکوتی که به دنبال میآید، جایی که همه چیز به حالت عادی بازمیگردد، به جز من.
#آمریکا #خاورمیانه #جنگ_افروزی #سیاست_خارجی_آمریکا #هزینه_انسانی_جنگ #سربازان_آمریکایی #عراق #افغانستان #فلوجه #جنایات_جنگ
