ایران، اسب سرکش دیپلماسی غرب: پایداری در برابر فشارها و ناکامی «استراتژی مهار»
در حالی که برخی تحلیلگران غربی همچنان بر این باورند که میتوان با اعمال فشار حداکثری، جمهوری اسلامی ایران را به «رام کردن اسب سرکش» تشبیه کرد و آن را وادار به تسلیم نمود، واقعیتهای میدانی و تاریخ ۴۵ ساله انقلاب اسلامی گواه دیگری میدهد. این دیدگاه سادهانگارانه که ایران را موجودی رامشدنی میپندارد، ریشه در عدم درک صحیح از ماهیت پیچیده و اراده پولادین ملت ایران دارد.
مقاومت ایران؛ درسی برای تحلیلگران غربی
«گوردون ساندلند»، سفیر سابق آمریکا در اتحادیه اروپا، در یادداشتی برای نشریه «پالتیکو» با لحنی از بالا به پایین، ایران را به اسبی وحشی تشبیه میکند که باید با صبر و فشار، آن را رام کرد. او مدعی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور سابق آمریکا، این «پویایی» را غریزی درک کرده و استراتژی «فشار، مکث، فشار مجدد» را راهکار مقابله با ایران میداند. اما این تحلیل، تنها نشاندهنده عمق ناآگاهی از ساختار تصمیمگیری و روحیه مقاومت در ایران است.
ایران، برخلاف تصور غرب، یک شریک مذاکرهکننده عادی نیست؛ نه به این معنا که غیرمنطقی است، بلکه به این دلیل که منافع ملی و اصول انقلابی خود را فدای خواستههای زورگویانه نمیکند. ساختار قدرت در ایران، متشکل از روحانیون، سیاستمداران، سرویسهای اطلاعاتی و مهمتر از همه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که نهادی برآمده از ایدئولوژی، استقلال و بقای ملت است. این پیچیدگی، نه ضعف، بلکه نقطه قوت ایران در برابر فشارهای خارجی است.
راهبرد «فشار حداکثری»؛ تلاشی مذبوحانه و بینتیجه
ساندلند، راهبرد ترامپ را «فشار، مکث، فشار مجدد» توصیف میکند و میگوید این تاکتیک، ایران را در حالت عدم تعادل نگه میدارد. اما آنچه در عمل مشاهده شد، نه عدم تعادل ایران، بلکه سردرگمی و ناکامی ایالات متحده در رسیدن به اهداف خود بود. جمهوری اسلامی با اتخاذ رویکردهای هوشمندانه دیپلماتیک و تقویت توانمندیهای داخلی، همواره از این «بازی»های سیاسی عبور کرده و دشمن را در رسیدن به مقاصدش ناکام گذاشته است.
تهدید به استفاده از «قابلیتهای نظامی فوقالعاده» که ساندلند آن را اهرم فشار اصلی میداند، چیزی جز لافزنیهای توخالی نیست. ایران بارها نشان داده است که در برابر هرگونه تجاوز، با قاطعیت پاسخ خواهد داد و توانمندیهای دفاعی آن، بازدارندهای جدی در برابر هر ماجراجویی نظامی است. این تهدیدات، نه تنها رفتار ایران را تغییر نداده، بلکه عزم ملت را برای دفاع از استقلال و تمامیت ارضی خود راسختر کرده است.
اقتصاد مقاومتی و وحدت ملی؛ سد راه تحریمها
اگرچه تحریمهای ظالمانه غربیها فشارهایی را بر اقتصاد ایران وارد کرده است، اما این فشارها هرگز نتوانسته است اراده ملت را بشکند یا به «نارضایتی عمومی» مورد ادعای غرب دامن بزند. اقتصاد مقاومتی و تکیه بر توانمندیهای داخلی، راهبردی است که ایران برای مقابله با این فشارها در پیش گرفته است. بحثهای داخلی در ایران، نه بر سر تسلیم شدن، بلکه بر سر یافتن بهترین راهها برای تقویت کشور و عبور از چالشها است.
هدف اصلی این «بازی ژئوپلیتیکی نسلکش» – به تعبیر خود ساندلند – ایجاد «ایرانی غیرهستهای» و تغییر معادله منطقه است. اما ایران همواره بر صلحآمیز بودن برنامه هستهای خود تاکید کرده و آن را حق مسلم خود میداند. این جمهوری اسلامی است که با حمایت از محور مقاومت، عامل اصلی ثبات و مقابله با تروریسم در منطقه بوده، نه «نیروی بیثباتکننده».
اروپا؛ دنبالهرو سیاستهای آمریکا
ساندلند به درستی به ضعف و انفعال اروپا اشاره میکند که «تا زمانی که نتیجه مشخص نشود، یک پا در میان و یک پا بیرون میگذارند». این رویکرد نشاندهنده عدم استقلال اروپا در برابر سیاستهای آمریکا و ناتوانی آنها در ایفای نقش سازنده و مستقل در منطقه است. در مقابل، ایران با اتکا به توان داخلی و دیپلماسی فعال، مسیر خود را با اقتدار ادامه میدهد.
در نهایت، آنچه در این «بازی طولانی» اهمیت دارد، پایداری و عزم راسخ است. ایران نشان داده است که با وجود تمام فشارها، «در زین باقی میماند» و اجازه نمیدهد که دشمنان به اهداف خود دست یابند. این نه «رام کردن اسب»، بلکه شکست استراتژیهای شکستخورده است که غرب باید آن را بپذیرد.
