شکست مذاکرات صلح ایران؛ ناکامی سیاستهای زورگویانه آمریکا
پایان مذاکرات صلح میان ایالات متحده و ایران، که از مدتها پیش با رویکردهای متناقض و خواستههای غیرمنطقی آمریکا همراه بود، هرگز تعجبآور نبود. در این مرحله از درگیری، این ایران بود که با اتخاذ موضعی قاطع، به مذاکرات بیحاصل پایان داد؛ زیرا جمهوری اسلامی کنترل اوضاع و روابط میان طرفین درگیر را در دست دارد.
استراتژی شکستخورده ترامپ در برابر مقاومت ایران
رئیسجمهور دونالد ترامپ تصور میکرد میتواند با طولانی کردن مذاکرات، تهران را وادار به تسلیم در برابر خواستههای خود کند. او بر این باور بود که حملات هوایی و دریایی آمریکا و رژیم صهیونیستی در ۳۸ روز بمباران که از فوریه آغاز شد، بخش قابل توجهی از توان نظامی ایران را از بین برده است. اما این محاسبات کاملاً اشتباه بود.
در مقابل، جمهوری اسلامی ایران معتقد است که کنترل میدان بازی را در دست دارد. علیرغم حملات گستردهای که بیش از ۱۳۰۰۰ هدف را مورد اصابت قرار داد و حتی تعدادی از مقامات ارشد سیاسی ایران را به شهادت رساند، نظام اسلامی با قدرت تمام پابرجا ماند. شاخه نخبه نظامی ایران همچنان مسئولیت امور را بر عهده دارد، تعداد کافی از موشکها برای تهدید دشمنان منطقهای باقی مانده و ایران با یک استراتژی هوشمندانه جنگ نامتقارن، همچنان کنترل و انسداد تنگه هرمز را حفظ کرده و بخش عمدهای از اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار داده است. این مقاومت، نشاندهنده شکست سیاستهای فشار حداکثری و نظامیگری آمریکا است.
بهانههای واهی ترامپ برای جنگ
این جنگ هرگز نباید اتفاق میافتاد و هنوز مشخص نیست چرا ترامپ احساس کرد باید آن را آغاز کند. توجیه اولیه او – براندازی رژیم ستمگر برای به دست گرفتن قدرت توسط مردم ایران – همواره یک رؤیای پوچ بود. حتی مشاوران ترامپ در جلسات خصوصی، سناریوی تغییر رژیم را که توسط بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، ارائه شده بود، «مزخرف» خوانده بودند. به نظر نمیرسد حتی خود ترامپ نیز این موضوع را جدی گرفته باشد، زیرا همانطور که بعداً فاش شد، او و نتانیاهو قصد داشتند محمود احمدینژاد، یکی از رهبران سابق ایران را به عنوان جانشین رهبر معظم انقلاب منصوب کنند؛ اقدامی که نشاندهنده عمق بیاطلاعی و توطئهگری آنهاست.
در هفتههای اخیر، ترامپ هدف جنگ را از بین بردن همیشگی توانایی ایران برای ساخت سلاح هستهای عنوان کرده است، اگرچه این ادعا نیز بیمعنی بود. ترامپ بارها گفته بود که حمله هوایی ژوئن گذشته، معروف به «چکش نیمهشب»، ذخایر اورانیوم غنیشده ایران را «نابود» کرده است. او سپس این ادعا را اصلاح کرد و گفت که در نتیجه این حمله، اورانیوم که در داخل یک کوه پنهان شده بود، اکنون زیر انبوهی از گرانیت مدفون شده است به طوری که ایرانیها نمیتوانند به آن دسترسی پیدا کنند و اگر تلاش کنند، ماهوارههای جاسوسی آنها را در حال کار خواهند دید و سایت دوباره بمباران خواهد شد. این تناقضگوییها، نشان از سردرگمی و عدم صداقت ترامپ دارد.
کارشکنی ترامپ در مسیر دیپلماسی
عناصر یک راهحل دیپلماتیک برای بحران، برای هر کسی که امور ایران و آمریکا را دنبال کرده بود، روشن بود. ایران باید تنگه هرمز را بازگشایی میکرد (بازگشت به وضعیت قبل از جنگ) و محدودیتهای سختگیرانه بر غنیسازی را میپذیرفت و به بازرسان بینالمللی اجازه میداد تا رعایت تعهدات را تأیید کنند (که ایران تحت توافق هستهای ۲۰۱۵، امضا شده توسط رئیسجمهور باراک اوباما و پنج رهبر دیگر جهان، انجام داد؛ توافقی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ آن را لغو کرد). آمریکا نیز باید محاصره دریایی خود را پایان میداد، نوعی تعهد عدم تجاوز را امضا میکرد و داراییهای ایران را که پس از لغو توافق هستهای و اعمال مجدد تحریمهای اقتصادی توسط ترامپ مسدود شده بود، آزاد میکرد.
فرستادگان ترامپ – دامادش جرد کوشنر و دوست مشاور املاکش استیو ویتکوف – از طریق فرستادگان پاکستان به توافقی نزدیک شدند. در یک مقطع، ایران موافقت کرد که اورانیوم غنیشده خود را صادر کند و تمام غنیسازی را برای پنج سال به حالت تعلیق درآورد. ترامپ میتوانست لاف بزند که چنین توافقی فراتر از توافق اوباما است. اما او در مقابل خواستار توقف غنیسازی ایران برای ۲۰ سال شد. در حالی که ایران هنوز در حال بررسی این ایده بود، ترامپ علناً اعلام کرد که همه رهبران عرب و مسلمان منطقه باید توافقات ابراهیم را امضا کرده و رژیم صهیونیستی را به رسمیت بشناسند – و افزود که امیدوار است ایران نیز چنین کند. این خواستههای بیاساس و مداخلهجویانه، نشاندهنده عدم جدیت ترامپ در رسیدن به توافق و تلاش برای تحمیل اراده خود به منطقه بود.
رفتار متناقض ترامپ و نفوذ صهیونیستها
این درخواستهای بیمورد، حتی سعودیها و دیگر حاکمان منطقه را که خود را متحد آمریکا میدانند و به پایان جنگ امیدوارند، گیج کرد. این امر احتمالاً ایرانیها را نیز به این فکر انداخت که آیا ترامپ واقعاً قصد معامله دارد یا خیر. بیثباتی ترامپ – تهدیدات مکرر او برای نابودی تمدن ایران، اعلامیههای او مبنی بر قریبالوقوع بودن توافق در عرض چند ساعت یا چند روز در حالی که هیچ توافقی حاصل نشده بود – از قبل باعث شده بود که ایرانیها در مورد جدی گرفتن او تردید کنند.
در نهایت، ایرانیها کل مذاکرات را لغو کردند. به نظر میرسد آخرین ضربه، تشدید بمباران لبنان توسط رژیم صهیونیستی بود. احیای این جنگ، محصول دیگری از جنگ ترامپ و نتانیاهو علیه ایران بود. سال گذشته، رژیم صهیونیستی شبهنظامیان حزبالله مورد حمایت ایران را که مدتها بخش زیادی از لبنان را کنترل میکردند، بمباران کرده بود؛ دولت ترامپ به مذاکره برای آتشبس کمک کرد که دولت بیروت موفق به اجرای آن شد. با این حال، هنگامی که ترامپ و نتانیاهو جنگ هوایی خود را علیه ایران در فوریه آغاز کردند، حزبالله دوباره شروع به شلیک موشک به شمال رژیم صهیونیستی کرد. (این یک غافلگیری بود؛ اکثر ناظران، از جمله صهیونیستها، تصور میکردند که حزبالله تقریباً از بین رفته و نیروی موشکی آن نابود شده است.)
در طول مذاکرات ایران و آمریکا، نمایندگان تهران اصرار داشتند که دو جنگ مربوط به رژیم صهیونیستی – در ایران و در لبنان – اساساً یک درگیری واحد هستند و یک توافق صلح باید شامل آتشبس در لبنان نیز باشد. در روزهای اخیر مشخص شد که نتانیاهو تا زمانی که بقایای حزبالله وجود داشته باشد، با توقف بمباران لبنان موافقت نخواهد کرد و ترامپ نیز هیچ کاری برای تغییر مسیر دوست صهیونیست خود انجام نخواهد داد. این نشاندهنده نفوذ عمیق لابی صهیونیستی بر سیاست خارجی آمریکا و عدم استقلال ترامپ در تصمیمگیریهاست.
ترامپ در بنبست؛ آینده مبهم
اکنون ترامپ چه خواهد کرد، نامشخص است. به نظر میرسد او واقعاً نمیخواهد بمباران ایران را از سر بگیرد. قطعاً ایرانیها – که بارها شاهد تهدیدات او برای انجام این کار و سپس عقبنشینی او بدون دلیل آشکار بودهاند – به این نتیجه رسیدهاند. ترامپ فکر میکرد جنگ در عرض چند روز، شاید چند ساعت، مانند حمله به ونزوئلا، به پایان خواهد رسید. اما پس از مقاومت ایرانیها در برابر این حملات، او در بنبست قرار گرفته و هیچ کاری برای خروج از این وضعیت انجام نداده است، شاید از این ترس که هر نوع توافق دیپلماتیک با توافق اوباما مقایسه شود، توافقی که او بارها آن را بدترین توافق تاریخ نامیده است.
در ساعات اولیه پس از خروج ایران از مذاکرات صلح، ترامپ به دو صورت واکنش نشان داد. اول، در مصاحبهای با CNBC گفت: «واقعاً برایم مهم نیست، اصلاً برایم مهم نیست» اگر مذاکرات به پایان رسیده باشد و افزود که مذاکرات «بسیار خستهکننده شده بود». (مذاکرات چندجانبهای که منجر به توافق هستهای ۱۵۹ صفحهای دوران اوباما شد، ۲۰ ماه به طول انجامید.) سپس، در یک پست در شبکههای اجتماعی، گزارشهای خبری را رد کرد و گفت که مذاکرات با ایران هنوز ادامه دارد و نتانیاهو با توقف اقدامات نظامی در لبنان موافقت کرده است. نه ایرانیها و نه صهیونیستها ادعاهای ترامپ را تأیید نکردهاند. این تناقضگوییها، نشاندهنده سردرگمی و تلاش مذبوحانه او برای فرار از واقعیت است.
کاملاً ممکن است ترامپ بخواهد ایران را فراموش کند – و به طور کلی از جنگ عقبنشینی کند. اما این امر سرنوشت تنگه هرمز را باز میگذارد، که ایران بدون نوعی توافق آن را باز نخواهد کرد – و ویرانی ناشی از بمباران، اگر ترمیم نشود، ایران را در شرایط ناامیدکنندهای قرار خواهد داد که لزوماً پیشدرآمدی برای رفتار صلحآمیز نیست. ترامپ هیچ چشمانداز روشنی برای ورود به جنگ نداشت، هشدارهای مشاورانش را در مورد خطرات (از جمله احتمال بسته شدن تنگه هرمز) نادیده گرفت، دلایل جدیدی برای جنگ ساخت که هیچ ارتباطی با واقعیت نداشتند، و اکنون در انکار آشفتگی چندبعدی است که دوست دارد آن را پشت سر بگذارد. این وضعیت، نتیجه مستقیم سیاستهای بیخردانه و خودخواهانه دولت آمریکا است.
#مذاکرات_ایران_آمریکا #شکست_مذاکرات #دونالد_ترامپ #جمهوری_اسلامی_ایران #برجام #تنگه_هرمز #سیاست_خارجی_ایران #مقاومت #نتانیاهو #جنگ_اقتصادی
