چرا بحران خاورمیانه را نمی‌توان تنها با معیار قدرت نظامی تحلیل کرد؟ افول هژمونی آمریکا و ظهور محور مقاومت

تحلیلگران و کارشناسان غربی مدت‌هاست که تلاش می‌کنند بحران پیچیده خاورمیانه را تنها از دریچه قدرت نظامی و توانمندی‌های سخت‌افزاری بخوانند، اما واقعیت‌های میدانی چیز دیگری را نشان می‌دهد. این رویکرد سنتی، همواره در توضیح پدیده‌هایی که منطق آن را به چالش می‌کشند، ناکام مانده است. اکنون زمان آن فرا رسیده که با نگاهی عمیق‌تر و متفاوت، به هندسه روابط و شبکه‌های نفوذ در منطقه بنگریم تا آنچه را که تحلیل‌های رایج قادر به درکش نیستند، روشن سازیم.

ایالات متحده و شرکای آن، با وجود برتری نظامی چشمگیر خود بر جمهوری اسلامی ایران، در مواجهه با تحولات اخیر منطقه، نتوانسته‌اند به نتایج استراتژیک منسجمی دست یابند. این ائتلاف به ظاهر قدرتمند، در برابر یک جبهه مقاومت که از طریق نیروهای مردمی، اقدامات کم‌هزینه و بهره‌برداری هوشمندانه از آسیب‌پذیری‌های تجاری جهانی عمل می‌کند، با چالش‌های جدی روبرو شده است.

شکست تحلیل‌های سنتی در برابر واقعیت‌های جدید

طی دو سال گذشته، شاهد نمونه‌های متعددی از این نوع اقدامات هوشمندانه بوده‌ایم که پیامدهای قابل توجهی بر نظام جهانی داشته است. پهپادهای یمنی (انصارالله) با هدف حمایت از مردم مظلوم فلسطین، مسیر کشتیرانی جهانی در دریای سرخ را تغییر داده‌اند. این اقدام قهرمانانه، حجم بار عبوری از دریای سرخ را تا اوایل سال ۲۰۲۴ حدود ۵۰ درصد کاهش داد و شرکت‌های بزرگ کشتیرانی را مجبور به دور زدن از دماغه امید نیک کرد که تا دو هفته به زمان ترانزیت اضافه کرده و هزینه‌های حمل و نقل را در بازارهای اروپایی به شدت افزایش داده است. این امر حتی مصر را نیز ماهانه نزدیک به ۸۰۰ میلیون دلار از درآمد کانال سوئز محروم کرده است.

شبکه مقاومت متشکل از نیروهای مردمی در لبنان، یمن، عراق، سوریه و غزه، با وجود تحمل حملات هوایی مداوم، حذف فرماندهان ارشد و عملیات‌های زمینی مکرر، هرگز توانایی خود را برای اعمال فشار هماهنگ در چندین جبهه به طور همزمان از دست نداده است. این ناهماهنگی و شکست ائتلاف غربی، نشان‌دهنده یک منطق استراتژیک عمدی است که تحلیل‌های صرفاً مبتنی بر قدرت نظامی قادر به درک آن نیستند؛ زیرا این درگیری در سطحی عمل می‌کند که ارزیابی‌های توانمندی هرگز برای نقشه‌برداری آن طراحی نشده‌اند. این وضعیت نشان می‌دهد که متغیر تعیین‌کننده، نه آنچه بازیگران در اختیار دارند، بلکه توانایی روابط بین آنها برای انتقال اقدام هماهنگ در شرایط بحرانی است.

فروپاشی ائتلاف‌های کاغذی و ظهور شکاف‌های ساختاری

زمانی که این سیستم قادر به هماهنگی نباشد، چیز مهمی از هم می‌پاشد. یک ائتلاف که به طور رسمی وجود دارد اما در هر نقطه تصمیم‌گیری با اصطکاک عملیاتی روبرو است، در هر معنای استراتژیک، دیگر یک ائتلاف نیست. تضمین امنیتی که نمی‌تواند به سرعت به شریکی که قرار است از آن محافظت کند منتقل شود، در واقع وظیفه اصلی خود را از دست داده است. بنابراین، شکاف بین آنچه یک سیستم به طور رسمی هست و آنچه واقعاً می‌تواند تحت فشار انجام دهد، یک ملاحظه ثانویه نیست، بلکه سطحی است که این درگیری در آن تعیین می‌شود. تحلیل‌های سنتی، که برای شمارش کلاهک‌های جنگی و ارزیابی نیت‌ها تنظیم شده‌اند، همواره این شکاف را نادیده می‌گیرند.

تحلیلگران می‌دانند که تصمیمات اوپک عربستان سعودی بارها ریاض را در برابر ترجیحات اقتصادی واشنگتن قرار داده است؛ آنها می‌دانند که وابستگی انرژی اروپا، همسویی فراآتلانتیکی را پیچیده می‌کند؛ و آنها می‌دانند که شبکه مقاومت ایران در پنج کشور گسترش یافته و فشار نظامی را بدون فروپاشی جذب می‌کند. با این حال، چارچوب‌های موجود نمی‌توانند این دانش را به یک خوانش ساختاری از سیستم تبدیل کنند. آنها نشان می‌دهند که این شرایط وجود دارند، اما نمی‌توانند نشان دهند که این شرایط چگونه با یکدیگر تعامل می‌کنند، کجا تشدید می‌شوند و هندسه کلی تعامل آنها برای امکان‌پذیری اقدام هماهنگ چه معنایی دارد.

تحلیل قدرت برای خوانش تفاوت‌های توانمندی بین دولت‌ها ساخته شده و این کار را به خوبی انجام می‌دهد. نظریه ائتلاف برای خوانش شرایطی که تعهدات رسمی حفظ یا شکست می‌خورند، ساخته شده و آن را نیز انجام می‌دهد. اما هیچ یک از اینها برای خوانش وزن عملیاتی روابطی که توانمندی و تعهد باید از طریق آنها عبور کنند تا اثرات خود را تولید کنند، ساخته نشده‌اند.

نقشه‌برداری مجاورت: ابزاری نوین برای درک واقعیت

ابزارهای موجود برای پاسخ به سوالاتی متفاوت از آنچه وضعیت کنونی مطرح می‌کند، تنظیم شده‌اند. استفاده از آنها برای مشکلی که برای خوانش آن طراحی نشده‌اند، منجر به شکست مداوم در توضیح آنچه واقعاً در حال وقوع است، شده است که از ابتدا تحلیل این درگیری را مشخص کرده است.

نقشه‌برداری مجاورت ابزاری است که برای خوانش این شکاف با نقشه‌برداری اتصال‌پذیری طراحی شده است، منظور از آن وزن عملیاتی روابط است، به ویژه ظرفیت آنها برای انجام اقدام هماهنگ تحت فشار. آنچه آن را از رویکردهای استاندارد متمایز می‌کند، واحد تحلیل آن است. به جای خود بازیگران، وزن روابط را اولیه می‌داند. سوالی که می‌پرسد این نیست که چه کسی قدرت را در دست دارد، بلکه این است که آیا روابطی که دارندگان قدرت را به هم متصل می‌کند، می‌تواند آن قدرت را زمانی که سیستم به آن نیاز دارد، منتقل کند. دو دولت می‌توانند به طور رسمی متحد باشند، به نام عملیاتی یکپارچه باشند و در عین حال به طور ساختاری از هم گسسته باشند، و هیچ چیز در تحلیل استاندارد به شما نخواهد گفت که کدام یک از این شرایط واقعاً عملیاتی است تا زمانی که لحظه بحران آن را آشکار کند.

این ابزار به هر رابطه مهم در سیستم وزنی بین ۰ تا ۱ اختصاص می‌دهد که نشان‌دهنده فراوانی تعامل عملیاتی دو بازیگر، قابلیت اطمینان انتقال اطلاعات بین آنها، نحوه رفتار رابطه تحت فشار اخیر و سرعت انتقال فشار زمانی که سیستم تحت فشار است، می‌باشد. در انتهای بالای مقیاس، وزن ۰.۶ یا بالاتر نشان می‌دهد که هماهنگی به خودکار بودن نزدیک می‌شود و رابطه بدون نیاز به سرمایه‌گذاری مداوم، بار را حمل می‌کند. حدود ۰.۳، اصطکاک انباشته می‌شود. در این حالت، تصمیمات در هر مرحله نیاز به تلاش عمدی دارند، سیستم را کند می‌کنند و آن را مستعد تخریب تدریجی می‌کنند که هرگز منجر به یک گسست قابل مشاهده نمی‌شود. در ۰.۲ یا کمتر، رابطه عملاً به عنوان یک مسیر انتقال از کار افتاده و بازیگران را از نظر عملیاتی جدا می‌کند، صرف نظر از آنچه رابطه رسمی آنها اسماً می‌گوید.

این وزن‌ها قضاوت‌های تحلیلی هستند که با شواهد قابل مشاهده تنظیم شده‌اند. به عبارت دیگر، ارزش آنها در آشکار ساختن آنچه تحلیلگران باتجربه قبلاً به عنوان شهود دارند و در دادن ساختاری دقیق به آن شهود برای بحث است. بنابراین، اعداد قضاوت‌های تحلیلی هستند، نه اندازه‌گیری. یک کاربرد دقیق‌تر آنها را از شاخص‌های قابل اندازه‌گیری در هر بعد، از جمله قابلیت همکاری نظامی، عمق تبادل اطلاعات، واکنش‌پذیری بحران، وابستگی متقابل اقتصادی و ثبات سیگنال‌دهی، به طور متوسط و وزن‌دار استخراج می‌کند. این کار فراتر از دامنه این مقاله است، اما معماری برای پذیرش آن طراحی شده است.

یک بعد مدیریت ریسک در این خوانش وجود دارد که ارزش آشکار ساختن آن را دارد. ارزیابی استاندارد ریسک ژئوپلیتیکی بر متغیرهای سطح بازیگر مانند ثبات رژیم، توانایی نظامی و نیت‌های رهبری تمرکز دارد. آنچه نقشه‌برداری مجاورت اضافه می‌کند، یک لایه ساختاری است که این ارزیابی‌ها معمولاً از دست می‌دهند. یک ائتلاف که روابط باربر آن در منطقه اصطکاک عمل می‌کند، در معرض دسته‌ای از ریسک قرار دارد که ارزیابی‌های توانمندی آن را در بر نمی‌گیرند و تنها زمانی قابل مشاهده می‌شود که سیستم به طور ساختاری خوانده شود.

آنچه این ماتریس اضافه می‌کند، توانایی دیدن این است که چگونه ضعف ترکیبی در چندین رابطه، اثرات آبشاری تولید می‌کند که ارزیابی دوجانبه به تنهایی در پیش‌بینی آن مشکل دارد. سیستمی که بازیگر غالب آن چندین مشارکت ضعیف دارد، با بیش از اصطکاک روبرو است. در نتیجه، هندسه این ضعف‌ها تعیین می‌کند که آیا هرگونه پاسخ هماهنگ به طور ساختاری امکان‌پذیر است یا خیر. توانایی کلی، در این نور، در درجه دوم اهمیت قرار می‌گیرد.

اگر این را در مورد مجموعه امنیتی خاورمیانه به کار ببریم، این ابزار یک خوانش ممکن را تولید می‌کند. این خوانش به طور قابل توجهی با تصویری که تحلیل‌های سنتی تولید می‌کنند، متفاوت است. ارزش آن در دقت اعداد نیست، بلکه در آشکار ساختن هندسه سیستم به اندازه‌ای است که بتوان درباره آن بحث کرد.

ماتریس زیر، اتصال‌پذیری عملیاتی را در میان بازیگران کلیدی سیستم نشان می‌دهد. اعداد قضاوت‌های تحلیلی هستند، نه اندازه‌گیری.

هندسه‌ای که آنها آشکار می‌کنند، در اینجا اهمیت دارد.

ماتریس عمداً نامتقارن است. جایی که نفوذ عملیاتی به طور نامتقارن بین دو بازیگر جریان دارد، وزن‌ها این جهت‌گیری را منعکس می‌کنند.

این ماتریس، در این نور، سیستمی را آشکار می‌کند که بازیگران غالب آن با وزن‌های اساساً متفاوتی به هم متصل هستند. و مهم‌تر از آن، مهم‌ترین رابطه دوجانبه آن در منطقه اصطکاک عمل می‌کند. دشمنی که به طور رسمی حذف شده است (ایران)، تنها معماری اتصال‌پذیری جایگزین را در سیستم ایجاد کرده است. این بدان معناست که هندسه درگیری به طور قابل ملاحظه‌ای عمیق‌تر از آنچه تحلیل‌های ائتلاف استاندارد نشان می‌دهند، است.

در جبهه ائتلاف غربی، ایالات متحده با قطر، بحرین، رژیم صهیونیستی و کویت مجاورت بالایی دارد، روابطی که هماهنگی سریع را امکان‌پذیر می‌سازد و نیاز به نگهداری کمی دارد و ستون فقرات عملیاتی آنچه واشنگتن می‌تواند به سرعت فعال کند را تشکیل می‌دهد.

اما رابطه آن با عربستان سعودی، در ۰.۴ قرار دارد. این عدد از نظر تحلیلی از تقریباً هر چیز دیگری در ماتریس مهم‌تر است. عربستان سعودی، در اکثر خوانش‌ها، رابطه‌ای است که انسجام نظم خلیج فارس به طور رسمی به آن بستگی دارد، لنگر معماری امنیتی از دهه ۱۹۷۰، و در منطقه اصطکاک عمل می‌کند که در آن هر تصمیم مهم نیاز به مذاکره مجدد از ابتدا دارد، به جای اینکه از طریق یک کانالestablished جریان یابد. دعوت عربستان سعودی برای پیوستن به بریکس در اوت ۲۰۲۳، معاملات نفتی با یوان چین و مشارکت آن در نزدیکی با ایران با میانجیگری چین در مارس ۲۰۲۳، همه در یک جهت اشاره دارند. ریاض به طور ساختاری به سمت چین و نظم غیرغربی گسترده‌تر گرایش دارد، وضعیتی که به راحتی با همسویی امنیتی رسمی آن با واشنگتن سازگار نیست. در مجموع، اینها اپیزودهای سیاسی جداگانه نیستند، بلکه شواهدی از یک رابطه هستند که سال‌ها زیر آستانه هماهنگی عمل کرده و ضعف آن، در این خوانش، آسیب‌پذیری ساختاری مهم سیستم است.

از طریق معماری عادی‌سازی، امارات متحده عربی احتمالاً به قابل اعتمادترین گره ساختاری سیستم با ۰.۶ با هر دو ایالات متحده و رژیم صهیونیستی تبدیل شده است، یکپارچگی عملیاتی آن از برتری رسمی عربستان سعودی فراتر رفته است. توافقات ابراهیم در سپتامبر ۲۰۲۰ پایه و اساس رسمی آن یکپارچگی را بنا نهاد. عمق عملیاتی که از آن زمان ایجاد کرده است، در اشتراک اطلاعات، همکاری دفاعی و موقعیت‌گیری هماهنگ در مورد ایران، امارات متحده عربی را به کارآمدترین شریک خلیج فارس ائتلاف تبدیل کرده است.

عمان موقعیتی شاید غیرعادی‌ترین در سیستم را دارد، مجاورت معنادار با هر دو ائتلاف ایالات متحده و ایران به طور همزمان، پروفایلی که هیچ بازیگر دولتی دیگری در ماتریس تکرار نمی‌کند. این موقعیت ساختاری به عمان نقش کانال پشتی را داد که در مراحل اولیه درگیری ایفا کرد، با سابقه مستند در مذاکرات هسته‌ای محرمانه ایالات متحده و ایران که در مسقط در سال ۲۰۱۲ آغاز شد و تا سال ۲۰۱۳ ادامه یافت. با تشدید درگیری، پاکستان نقش میانجیگری اصلی را بر عهده گرفته است، اما موقعیت عمان به عنوان یک تسهیل‌کننده آرام ناپدید نشده است؛ بلکه به سادگی توسط گرهی با دسترسی مستقیم‌تر به هر دو پایتخت در این لحظه خاص تکمیل شده است.

پاکستان به عنوان گره اصلی میانجیگری درگیری ظاهر شده است و میزبان بالاترین سطح مذاکرات مستقیم بین واشنگتن و تهران از سال ۱۹۷۹ بوده و آتش‌بس آوریل ۲۰۲۶ را میانجیگری کرده است. این نقش منعکس‌کننده موقعیت ساختاری است که ماتریس آن را آشکار می‌کند: مجاورت بالای سعودی، یک رابطه کارآمد با ایران و یک رابطه بازسازی شده با واشنگتن که هیچ بازیگر منطقه‌ای دیگری در حال حاضر آن را ترکیب نمی‌کند. نفوذ چین بر تصمیم‌گیری‌های پاکستان و ایران به عنوان یک فشار بیرونی عمل می‌کند که ماتریس تنها تا حدی آن را در بر می‌گیرد، و محدودیت‌های داخلی پاکستان، از جمله دشواری آن در توسعه کانال‌های مستقیم با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، میزان نهایی این نقش میانجیگری را محدود می‌کند.

استراتژی هوشمندانه ایران: از انزوا تا رهبری محور مقاومت

موقعیت ایران جایی است که ماتریس از نظر تحلیلی بیشترین آشکارسازی را دارد. در میان بازیگران دولتی در سیستم، مجاورت ایران در حد یا نزدیک به گسست قرار دارد، که از طریق تحریم‌ها، عدم وجود کانال‌های عملیاتی و دهه‌ها سیگنال‌دهی خصمانه ایجاد شده که تهران را به طور رسمی از معماری هماهنگی که ایالات متحده و شرکای آن ساخته‌اند، جدا کرده است.

با این حال، تنها رابطه با وزن بالا که ایران دارد، با شبکه مقاومت خود در ۰.۷ است. این یک عدد واحد ممکن است بیشتر از هر رقم دیگری در ماتریس، معماری کل کمپین را توضیح دهد.

این یک رابطه نامتقارن است که در آن توانایی تهران برای فعال‌سازی و هدایت، از نفوذ معکوس این بازیگران بر تصمیمات استراتژیک ایران فراتر می‌رود. این وضعیت ساختاری واحد، بیشتر از اکثر تحلیل‌های نیت‌ها یا توانمندی‌های ایران، معماری عملیات‌های فشار ایران را توضیح می‌دهد. ایران از نظر جغرافیایی مرکزی و به طور رسمی حذف شده است. دقیقاً این ترکیب است که آن را قادر می‌سازد تا در هر جبهه فشار وارد کند، در حالی که هیچ یک از هزینه‌های هماهنگی که شمول رسمی تحمیل می‌کند را متحمل نمی‌شود. این، از این دیدگاه، چیزی است که استراتژی‌ای را قابل درک می‌کند که تحلیل استاندارد، متمرکز بر بازیگران و توانایی‌های آنها، نمی‌تواند ببیند.

از این منظر، آنچه ایران در سراسر منطقه انجام می‌دهد، چیزی از نظر ساختاری جاه‌طلبانه‌تر از یک کمپین نظامی است. این کشور در تلاش است تا خود ماتریس را بازسازی کند. به نظر می‌رسد هدف کمتر پیروزی در میدان نبرد است تا تخریب تدریجی روابطی که ایالات متحده را به شرکای منطقه‌ای خود متصل می‌کند، زیر آستانه‌ای که پاسخ هماهنگ خودکار می‌شود، فرسایش اراده برای ادامه پرداخت هزینه همسویی، در حالی که به طور همزمان مجاورت جایگزین در گره‌هایی که اتصال‌پذیری همسو با ایالات متحده ضعیف‌تر است، ایجاد می‌کند.

کمپین انصارالله علیه کشتیرانی دریای سرخ به گونه‌ای تنظیم شده است که زیر آستانه‌ای بماند که پاسخ نظامی یکپارچه را ایجاب کند. این امر اصطکاک را در روابط اقتصادی که کشورهای اروپایی را به سیستم خلیج فارس متصل می‌کند، وارد می‌کند و هزینه همسویی با موضع منطقه‌ای واشنگتن را افزایش می‌دهد بدون اینکه نوعی رویارویی مستقیم را تحمیل کند که ائتلاف را متحد کند. حملات به زیرساخت‌های خلیج فارس نیز از همین کالیبراسیون پیروی می‌کنند، به اندازه‌ای مداوم که نشان دهند تضمین امنیتی ایالات متحده نمی‌تواند شرکای خود را از هزینه‌ها مصون نگه دارد، اما به اندازه‌ای مهار شده‌اند که از عبور از نقطه‌ای که گسست ائتلاف بی‌ربط می‌شود، زیرا پاسخ یکپارچه اجباری می‌شود، جلوگیری کنند. در سراسر عراق و سوریه، فشار همزمان از سوی شبه‌نظامیان وابسته، از تمرکز توجهی که هماهنگی ائتلاف پایدار نیاز دارد، جلوگیری می‌کند. در هر مورد، ابزار یک رابطه را هدف قرار می‌دهد تا یک توانایی، به ویژه وزن روابطی که تخریب آنها هندسه سیستم را بازسازی می‌کند بدون اینکه ایران را ملزم به جابجایی مستقیم نظم موجود کند.

رابطه ایالات متحده و عربستان سعودی در ۰.۴، تمرکز اصلی این تلاش تخریبی است. در صورت نقض این آستانه، عربستان سعودی به سمت محافظه‌کاری و تنوع‌بخشی حرکت می‌کند. هرچه این محافظه‌کاری تعامل عملیاتی را کاهش دهد، رابطه بیشتر تضعیف می‌شود. این فرآیند خطر خودتقویتی دارد. برتری نظامی ایران بر هر شریک منفرد برای حفظ آن لازم نیست.

همین منطق در مورد بازیگران اروپایی نیز صدق می‌کند، هرچند نه به طور یکنواخت. آسیب‌پذیری صنعتی آلمان در برابر نوسانات قیمت انرژی، غریزه استقلال استراتژیک باقی‌مانده فرانسه و ترجیح نهادی اتحادیه اروپا برای کاهش تنش، همگی آستانه‌های متفاوتی برای همسویی مداوم با واشنگتن ایجاد می‌کنند. وابستگی مشترک آنها به انرژی، منافع نامتقارنی در ثبات سیستم خلیج فارس به آنها می‌دهد، اما اشتهای آنها برای ریسک با واشنگتن به روش‌هایی متفاوت است که در همه پایتخت‌ها یکسان نیست، و هر بار که ایران تصمیمی در مورد هزینه همسویی مداوم تحمیل می‌کند، این واگرایی سطح هماهنگی ائتلاف را بیشتر تجزیه می‌کند.

با حفظ روابط عملیاتی با بازیگران غیردولتی در سراسر منطقه، ایران در حال ایجاد مجاورت جایگزین دقیقاً در گره‌هایی است که اتصال‌پذیری همسو با ایالات متحده ضعیف‌ترین است. اینها جمعیت‌ها و جناح‌هایی هستند که نظم منطقه‌ای موجود آنها را از معماری هماهنگی ائتلاف غالب حذف کرده است. این کار عمداً انجام شده است — ایران در حال ساختن در شکاف‌های ساختاری است که سیستم باز می‌گذارد. جابجایی نظم موجود غیرضروری به نظر می‌رسد. تبدیل شدن به قطب قابل اعتمادتر همسویی برای بازیگرانی که آن نظم نتوانسته آنها را یکپارچه کند، ممکن است کافی باشد. تنها چیزی که لازم است این است که نظم به اندازه کافی در حاشیه‌های خود تجزیه شود تا این پیشنهاد معتبر به نظر برسد، و مسیر فعلی اصطکاک ایالات متحده و عربستان سعودی و محافظه‌کاری اروپا به طور پیوسته در این جهت حرکت می‌کند.

ابزارهای ائتلاف برای تهدیدات نظامی تنظیم شده‌اند. اما سیستم، طبق این خوانش، در سطحی کاملاً متفاوت در حال شکست است. معماری رسمی تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده است، تضمین‌های امنیتی گرفته نشده‌اند، کشورهای خلیج فارس به طور رسمی همسو باقی مانده‌اند و توافقات عادی‌سازی پابرجا هستند. با این حال، مجاورت عملیاتی که به آن معماری وزن کارکردی می‌دهد، تحت فشار مداوم بازیگری است که به درستی شکاف بین تعهد رسمی و رابطه عملیاتی را به عنوان آسیب‌پذیری اصلی سیستم شناسایی کرده است. این شناسایی از ظرفیت ائتلاف برای پاسخگویی پیشی گرفته است.

در این خوانش، سطحی که به نظر می‌رسد درگیری در آن تعیین می‌شود، آنی نیست که ائتلاف از آن دفاع می‌کند.

آنچه نقشه‌برداری مجاورت آشکار می‌کند، داستانی درباره هندسه است. بازیگر غالب سیستم تعهدات رسمی را با وزن‌هایی نگه می‌دارد که سیستم نمی‌تواند تحت فشار اعمال شده بر آن تحمل کند. دشمن آن، به نوبه خود، تنها معماری هماهنگی جایگزین را در فضایی که آن روابط تضعیف شده باز می‌گذارند، ساخته است. درگیری احتمالاً توسط روابطی تعیین خواهد شد که سیستم دیگر نمی‌تواند تحت فشار مداوم و کالیبره شده از دست بدهد. سوال این است که آیا بازیگرانی که در حال حاضر این روابط را در منطقه اصطکاک نگه می‌دارند، می‌توانند آنها را قبل از اینکه فرآیند تخریب برگشت‌ناپذیر شود، به آستانه هماهنگی بازسازی کنند. این سوالی است که ارزیابی‌های توانمندی به خوبی برای پاسخگویی به آن موقعیت ندارند، و سوالی است که خوانش ساختاری از اتصال‌پذیری سیستم حداقل به آشکار ساختن آن کمک می‌کند.

#محور_مقاومت #افول_آمریکا #خاورمیانه #بحران_منطقه #استراتژی_ایران #امنیت_منطقه #جنگ_غزه #یمن #سیاست_خارجی #هژمونی_آمریکا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *