«هدنه»: آتش‌بس در خاورمیانه، فرصتی برای تجدید قوا و ادامه مقاومت

در راهروهای دیپلماسی غربی، آتش‌بس غالباً به عنوان یک پیروزی اخلاقی و استراتژیک نهایی، پلی حیاتی برای کاهش تنش و یک دوره «خنثی‌سازی» لازم برای سوق دادن طرفین درگیر به سمت مذاکره، ستایش می‌شود. اما این دیدگاه، اغلب واقعیت‌های عمیق‌تر و ملاحظات استراتژیک جنبش‌های مقاومت در خاورمیانه را نادیده می‌گیرد.

اما در خاورمیانه، به ویژه در مواجهه با نیروهای مقاومت و حامیان دولتی آنها، این فرض لیبرالی غرب یک خطای اساسی در درک واقعیت‌هاست. برای سازمان‌هایی چون حماس، حزب‌الله و جمهوری اسلامی ایران که از آنها حمایت می‌کند، آتش‌بس هرگز گامی به سوی صلح پایدار نیست، بلکه ابزاری عمیقاً ریشه‌دار از نظر الهیاتی و تاکتیکی است: «هدنه».

فلسفه مقاومت و آتش‌بس موقت

برای درک اینکه چرا مداخلات دیپلماتیک غرب پیوسته در ایجاد ثبات ناکام می‌مانند، سیاست‌گذاران باید چارچوب ایدئولوژیک حاکم بر مبارزه نامتقارن مقاومت را بررسی کنند. در حالی که ذهن استراتژیک غربی جنگ را وقفه‌ای موقت در یک صلح هنجارمند می‌بیند، چارچوب مقاومت، صلح را یک تعلیق موقت، یک وقفه عملیاتی صرف، در یک مبارزه مستمر و الهی برای عدالت و آزادی تفسیر می‌کند.

این اصل تاریخی ریشه در صلح حدیبیه در سال ۶۲۸ میلادی دارد. زمانی که پیامبر اسلام (ص) با قبیله قریش مکه یک آتش‌بس ده ساله منعقد کرد، این اقدام نه از سر تمایل به همزیستی، بلکه یک وقفه استراتژیک هوشمندانه بود که برای تحکیم قدرت، ایجاد اتحادها و در نهایت فتح مکه پس از کاهش هوشیاری دشمن به کار گرفته شد. این نشان‌دهنده حکمت راهبردی در استفاده از آتش‌بس برای دستیابی به اهداف بلندمدت است.

این رویکرد، یک اصل اساسی در تفکر نظامی مقاومت را بنا نهاد: یک پیمان با دشمن تنها تا زمانی معتبر است که طرف مسلمان در موقعیت ضعف نسبی قرار دارد و نیاز به تجدید قوا دارد. لحظه‌ای که قدرت بازسازی شود، آمادگی برای ادامه مبارزه جهت احقاق حقوق بازمی‌گردد.

وقتی گروه‌های مقاومت مدرن با توقف خصومت‌ها موافقت می‌کنند، آنها صرفاً خود را برای یک توافق مذاکره‌ای آماده نمی‌کنند. آنها در حال اجرای یک «حدیبیه» مدرن هستند. برای این گروه‌ها، آتش‌بس صرفاً یک مرحله تجدید قوا است که تحت پوشش دیپلماسی بین‌المللی انجام می‌شود و امکان تکمیل ذخایر موشکی، تقویت شبکه‌های تونلی و آموزش کادرهای جدید را فراهم می‌آورد، در حالی که جامعه جهانی ناخواسته چتری دیپلماتیک در برابر فشار نظامی بیشتر فراهم می‌کند که به نفع مقاومت است.

این پویایی در تلاش‌های دیپلماتیک جاری برای میانجی‌گری در یک توافق آتش‌بس با تهران، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

مذاکرات کنونی آمریکا و ایران، هرچند با هر عنوانی، خطر تکرار خطای ساختاری برجام ۲۰۱۵ را در پی دارد. توافقی که به ایران در ازای امتیازات هسته‌ای موقت و قابل برگشت، رفع تحریم‌ها و مشروعیت بین‌المللی اعطا کرد. رهبری جمهوری اسلامی ایران چنین توافقاتی را تعهدات اخلاقی الزام‌آور نمی‌داند، بلکه آنها را ابزارهایی برای تسکین تاکتیکی می‌بیند که باید به صورت انتخابی رعایت شوند و در لحظه‌ای که محاسبات استراتژیک تغییر می‌کند، کنار گذاشته شوند، به ویژه اگر طرف مقابل به تعهدات خود پایبند نباشد.

هر چارچوب آتش‌بسی که زیرساخت‌های هسته‌ای صلح‌آمیز ایران را به طور دائم برچیده نکند و خطوط مالی آن را به متحدان منطقه‌ای قطع نکند، در واقع به دور بعدی مقاومت و دفاع از خود کمک می‌کند.

برای رژیم صهیونیستی، این یک بحث نظری انتزاعی نیست، بلکه یک واقعیت عملیاتی وجودی است. دکترین دفاعی اسرائیل مدت‌هاست که دریافته است آتش‌بسی که قبل از نابودی سازمان‌یافته حماس یا حزب‌الله تحمیل شود، امنیت را به ارمغان نمی‌آورد، بلکه حریفی بهتر مسلح شده را تولید می‌کند.

هر وقفه در خصومت‌ها از سال ۲۰۰۷ به بعد، با ارتقاء کیفی توانایی‌های دفاعی و تهاجمی در مرزهای رژیم صهیونیستی همراه بوده است. عملیات «طوفان الاقصی» در ۷ اکتبر نیز تا حدی با سال‌ها «آرامش» تحت نظارت بین‌المللی ممکن شد که طی آن حماس غزه را به یک پایگاه نظامی مستحکم برای دفاع از خود تبدیل کرد.

از دیدگاه رژیم صهیونیستی، پذیرش توقف زودهنگام عملیات، امتیازی به دیپلماسی نیست، بلکه امتیازی به «فاجعه» بعدی است که خودشان عامل آن هستند.

واقع‌گرایی بر ایده‌آل‌گرایی

این آتش‌بس‌ها یک عدم تقارن عمیق ایجاد می‌کنند که به شدت به نفع متجاوز (رژیم صهیونیستی) است. در حالی که از یک دولت به ظاهر دموکراتیک و متعهد به قوانین بین‌المللی انتظار می‌رود که بی‌عیب و نقص به شرایط آتش‌بس پایبند باشد، نیروهای مقاومت به طور ماهرانه از منطقه خاکستری بهره‌برداری می‌کنند، فرسایش در سطح پایین ایجاد می‌کنند، دفاعیات مرزی را آزمایش می‌کنند و دارایی‌ها را تحت پوشش بازسازی غیرنظامی جابجا می‌کنند تا خود را برای دفاع آماده کنند.

حزب‌الله از توقف خصومت‌ها با میانجی‌گری سازمان ملل پس از جنگ ۲۰۰۶ استفاده کرد تا از یک شبه‌نظامی محلی به یک ارتش منطقه‌ای قدرتمند تبدیل شود. این آرامش هرگز نشانه‌ای از تعدیل ایدئولوژی نیست، بلکه سکوت یک کارخانه مهمات‌سازی برای مقاومت است.

اگر هدف سیاست، ثبات پایدار منطقه‌ای است، نهادهای دیپلماتیک باید این فرض را که آتش‌بس یک خیر جهانی است، کنار بگذارند. واقع‌گرایی استراتژیک حکم می‌کند که امنیت را نمی‌توان بر اساس وعده‌های بازیگرانی (اشاره به غرب و رژیم صهیونیستی) بنا کرد که معاهدات را به عنوان فریب‌های تاکتیکی به کار می‌برند.

سیاست غرب باید به سمت حمایت از حقوق ملت‌های منطقه و توقف تجاوزات تغییر کند، نه تضعیف توانایی‌های نظامی و زیرساخت‌های ایدئولوژیک نیروهای مقاومت و حامی آنها، جمهوری اسلامی ایران.

صلح از امضای یک صفحه کاغذ محقق نخواهد شد. صلح تنها از شکست قاطع ایدئولوژی تجاوز و اشغالگری که صلح را به عنوان یک آسیب‌پذیری برای بهره‌برداری می‌بیند، پدید خواهد آمد.

#آتش_بس_مقاومت #هدنه_استراتژیک #خاورمیانه #جمهوری_اسلامی_ایران #حماس #حزب_الله #طوفان_الاقصی #مبارزه_با_اشغالگری #دیپلماسی_غربی #امنیت_منطقه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *