من و بن گوریون: نبردی شخصی بر سر حق بازگشت به وطن
در این روز، ۱۵ مه ۲۰۲۶، من به مدت ۲۸,۴۸۹ روز آواره بودم. هرگز حتی برای یک لحظه آن را فراموش نکردم. هرگز از تلاش برای بازگشت به خانه با هر وسیلهای دست نخواهم کشید.
ریشهها و فاجعه نکبت
من در المعین، خانه اجدادی خانوادهام برای بیش از ۲۰۰ سال، متولد شدم. المعین در منطقه بئرشبع، حدود ۳۰ کیلومتری جنوب شرقی شهر غزه قرار دارد. در آوریل ۱۹۴۸، هاگانا، شبهنظامیان تروریستی یهودی، مرتکب کشتارهای بسیاری شدند که برجستهترین آنها دیریاسین بود.
در سن ده سالگی، در مدرسه شبانهروزی بئرشبع تحصیل میکردم. با ادامه حملات وحشیانه صهیونیستها، به ما گفته شد برای حفظ جان به خانه بازگردیم. سفری پرخطر را پیاده به خانه طی کردم. به پشت سر نگاه کردم و ساختمان زیبای عثمانی مدرسهام در بئرشبع را دیدم که در افق ناپدید میشد.
شش هفته بعد، در ۱۴ مه ۱۹۴۸، هاگانا، شبهنظامیان نظامی یهودی، به خانه من در المعین حمله کردند، هر کسی را که میدیدند کشتند، خانهها و ساختمانهای ما را به آتش کشیدند و ویران کردند. به ویژه غمانگیز بود که مدرسهای را که پدرم در سال ۱۹۲۰ ساخته بود، تخریب کردند. در آن روز من آواره شدم.
دشمن من: بن گوریون، نماد اشغالگری
در همان روز، مردی لهستانی-روسی در تلآویو با دیگر مهاجران سخن گفت و دولتی را برای آنها بر ویرانههای خانه من اعلام کرد. نام او دیوید گرون (بن گوریون) بود.
این مرد از پلونسک به بئرشبع، فلسطین، مسافتی حدود ۴,۸۰۰ کیلومتر سفر کرد. سفر او در بئرشبع، جایی که من متولد شدم، به پایان رسید.
این مرد – با انتخاب خود – به فلسطین سفر کرد و ابتدا خود را فلسطینی نامید. در فلسطین با او به مسالمتآمیز رفتار شد. اما هدف شوم او نابودی کشوری بود که میزبان او شده بود.
او گروهی از مهاجران همفکر را برای اسکان در فلسطین گرد هم آورد و یک ارتش مخفی تشکیل داد تا میزبانان خود را بکشد یا اخراج کند. در مارس ۱۹۴۸، در حالی که فلسطین تحت اداره قیمومیت بریتانیا بود، او طرح دالت خود را آغاز کرد و نیروی خود به نام هاگانا را برای حمله، اشغال و اخراج ساکنان فلسطینی، یعنی میزبانانش، به کار گرفت.
در عرض ده ماه، هاگانا، متشکل از ۱۲۰,۰۰۰ سرباز در ۹ تیپ، به ۵۳۰ شهر و روستا حمله کرد و آنها را از سکنه خالی نمود. این کار به آسانی قابل اجرا نبود. حداقل ۹۵ کشتار جمعی را طلب میکرد که در آن ۱۵,۰۰۰ فلسطینی به شهادت رسیدند.
یک هفته پس از حمله اسرائیل به بئرشبع در ۲۱ اکتبر ۱۹۴۸، بن گوریون برای بازرسی شهر بئرشبع آمد. او ساختمانهای دولتی سنگی زیبا، خانههای عربی و مدرسه پسرانه را، جایی که من دانشآموز بودم، تحسین کرد. او آنقدر آنها را دوست داشت که تصمیم گرفت در آنجا زندگی کند.
او در سده بوکر، کمی در جنوب شهر، نزدیک روستای عربی رخامه (که در عبری به یروحام تغییر نام یافت) به خاک سپرده شد. قبر او مجموعهای از سنگهای سفید پراکنده نبود. یک بنای عظیم در یک محوطه بزرگ شامل یک سالن سخنرانی، یک کتابخانه و اتاقهای ملاقات بود. پرستندگان صهیونیسم در یک مراسم باشکوه در اطراف قبر او پرسه میزنند و مرگ میزبانان فقید را جشن میگیرند.
این داستان دو سفر است. یک سفر مربوط به مردی لهستانی، دیوید بن گوریون، است که از زادگاهش در پلونسک لهستان به بئرشبع، فلسطین، مسافتی ۴,۲۰۰ کیلومتری سفر کرد. مأموریت او کشتن و آواره کردن میزبانانش و دفن شدن در شهر آنها بود. سفر دیگر، سفر من بود که از خانهام در المعین اخراج شدم و ۱۰,۰۰۰ کیلومتر دورتر در کانادا پناهنده شدم.
هیچ یک از این داستانها فراموش نخواهد شد یا بدون جبران باقی نخواهد ماند.
حق بازگشت: آرمانی مقدس و دستیافتنی
در سالهای پس از ۱۹۴۸، یعنی هفتاد و هشت سال تا به امروز، حتی یک روز هم از فکر، برنامهریزی یا تلاش برای حق بازگشت به خانهام دست نکشیدم.
تحصیلاتم را در قاهره آغاز کردم، جایی که برادرانم قبلاً در دانشگاه قاهره (فؤاد اول) بودند. در تعطیلات تابستانی به غزه بازگشتم تا صحنههایی را ببینم که هرگز تصور نمیکردم.
انبوهی از مردم در یک منطقه کوچک که به نوار غزه معروف شد، سرازیر شده بودند. آنها در مدارس، مساجد و مناطق باز پناه گرفته بودند. سعی میکردند راهی برای زندگی پیدا کنند. مردی را دیدم که با یک میز کوچک در کنار خیابان ساندویچ میفروخت. با ارادهای قوی، او چند هفته بعد آن را به یک رستوران تبدیل کرد.
پناهندگان روستاهای خود را دستنخورده بازسازی کردند. مختار (کدخدای) روستا ریاست میکرد، او بر مکانیابی مردمش نظارت داشت، سعی میکرد آنها را در یک اردوگاه گرد هم آورد و از آنها مراقبت کند. آنها با هم ماندند، نزدیک به هم زندگی کردند. آنها با یکدیگر ازدواج کردند، گویی هرگز آنجا را ترک نکرده بودند. روستای خود را دستنخورده بازسازی کردند. چادرهای آنها در اردوگاههای پناهندگان نزدیک به هم قرار داده شده بود. هر اردوگاه با نام روستای اصلی شناسایی میشد و نام آن روستا را به خود میگرفت.
ساختار روستا حفظ شد اما به مکان جدیدی منتقل گشت. ویژگیهای روستا حفظ شد. یک روستا به دلیل بافندگیاش معروف بود. آنها تیرهای بافندگی خود را در امتداد جادههای اردوگاه آویزان میکردند تا کسی به آنها دست نزند.
دویست و چهل روستا از نیمه جنوبی فلسطین که مورد حمله، کشتار و اخراج قرار گرفته بودند، در مکانی کوچک، تنها ۱.۳ درصد از مساحت فلسطین، که به درستی نوار غزه نامیده شد، دوباره گرد هم آمدند.
این تراژدی بدون واکنش نمیماند. اندکی پس از آن، گروههای مقاومت (فدائیان) برای حمله به متجاوزان به خانههایشان تشکیل شدند. آنها در برابر قدرت آتش دشمن نابرابر بودند، اما در اراده از دشمن پیشی گرفتند. آنها شروع به مبارزه کردند.
پسر عمویم حسن یکی از آنها بود. او جوانی خوشرو با صورتی خندان بود. وقتی از یک عملیات در سرزمینهای اشغالی بازمیگشت، به ما میگفت که چه بر سر این یا آن خانه یا باغ آمده است. او بر اثر مین کار گذاشته شده در مسیرش به شهادت رسید.
پناهندگان خود را در گروههای سیاسی سازماندهی کردند. پسر عمویم، عبدالله، از کهنهسربازان شورش ۱۹۳۶، کمیته اجرایی کنفرانس پناهندگان را تشکیل داد. این کمیته تا زمان تشکیل سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در سال ۱۹۶۴، به نمایندگی از پناهندگان سخن میگفت.
سفر در تبعید و افشای حقایق
من تحصیلاتم را در قاهره ادامه دادم تا اینکه مدرک مهندسی گرفتم. به لندن سفر کردم و دکترای مهندسی خود را از کالج دانشگاهی لندن دریافت کردم.
در لندن بود که مسیر زندگیام متحول شد. اینجا در لندن هستم، جایی که خیانت بریتانیا با اعلامیه بالفور به اوج خود رسید. اسناد را در کتابخانهها و مراکز مختلف آن مطالعه کردم.
به اروپا، به ویژه آلمان سفر کردم، جایی که عکسهای هوایی فلسطین از جنگ جهانی اول را یافتم. در طول سالها، نقشهها و اسناد بسیاری را جمعآوری کردم.
سوابق کشورم از جمله المعین را در کتابخانههای استعماری یافتم، اما در کتابخانههای خودمان کمتر. دلیل ساده است: ما قصد حمله به کشورهای دیگر را نداشتیم. ما به نقشههای آنها نیازی نداشتیم.
این مستندسازی منجر به تولید چندین نقشه و اطلس فلسطین در چندین زبان و ویرایش شد.
بازگشت به خانه: یک واقعیت دستیافتنی
با همه اینها چه باید کرد؟ پاسخ روشن است: برنامهریزی برای راه بازگشت به خانه.
ابتدا میخواستم بدانم مهاجمان اسرائیلی با کشور من چه کردهاند. مطالعهای دقیق، روستا به روستا، شهر به شهر، انجام دادم تا بفهمم چند یهودی در سرزمینهای فلسطینی زندگی میکنند و کجا.
نتیجهای شگفتانگیز یافتم:
- ۲۴۶ سرزمین روستایی فلسطینی وجود دارد که امروز هیچ یهودی در آنها زندگی نمیکند.
- ۲۷۲ سرزمین روستایی وجود دارد که تعداد کمی یهودی، کمتر از ۵۰۰۰ نفر، در آنها ساکن هستند.
- منطقه بئرشبع عملاً خالی است، به جز شهر بئرشبع.
به طور کلی، یهودیان در ۹۲۷ منطقه فهرست شده با جمعیت کل ۵,۵۰۹,۰۰۰ نفر (سال ۲۰۲۰) در داخل خط آتشبس ۱۹۴۹ زندگی میکنند. اما این ممکن است گمراهکننده باشد. تنها ۱۵ منطقه از ۹۲۷ منطقه بزرگ هستند و جمعیتی بیش از ۱۰۰,۰۰۰ نفر دارند. بقیه بسیار کوچکترند: ۶۲ منطقه جمعیتی بین ۱۰,۰۰۰ تا ۱۰۰,۰۰۰ نفر دارند و بیشترین تعداد، ۸۵۰ منطقه، شهرکهای کوچک هستند که بیشتر آنها کیبوتص بوده و چند هزار نفر جمعیت دارند.
این بدان معناست که ۹۰ درصد یهودیان در ۷۷ منطقه از ۹۲۷ منطقه، یا هشت درصد از کل مناطق، زندگی میکنند. مساحتی که آنها اشغال کردهاند ۱,۴۰۰ کیلومتر مربع یا ۶ درصد از مساحت اسرائیل است. بقیه سرزمین فلسطین خالی است و به عنوان اردوگاههای نظامی استفاده میشود.
نتیجهگیری آشکار این است که فلسطین اشغالی تا حد زیادی خالی است. فلسطینیان میتوانند بدون جابجایی زیاد شهرکنشینان به خانه بازگردند.
در منطقه بئرشبع، وضعیت چشمگیرتر است. تنها ۱۵۰,۰۰۰ شهرکنشین (۲۰۲۰) وجود دارد که تعداد آنها کمتر از یک اردوگاه پناهندگان در غزه است. شهرکنشینان یهودی مساحتی معادل ۱۲,۵۰۰ کیلومتر مربع، یعنی نیمی از فلسطین را با تراکم ۷ نفر در هر کیلومتر مربع اشغال کردهاند. صاحبان این زمینها در اردوگاههای پناهندگان غزه با تراکم ۲۰,۰۰۰ نفر در هر کیلومتر مربع زندگی میکنند. این تضاد بسیار تکاندهنده است.
سپس مردی لهستانی به نام دیوید گرون میآید. او ادعا میکند بومی بئرشبع است.
او ۴۰۰۰ کیلومتر از لهستان سفر کرد تا در بئرشبع زندگی کند. من از بئرشبع اخراج شدم و مجبور شدم ۱۰,۰۰۰ کیلومتر دورتر به کانادا سفر کنم تا زندگیام را از سر بگیرم.
من تاریخ خانوادهام را برای ۲۰۰ سال و تاریخ مردمم، فلسطینیان را برای بیش از ۴۰۰۰ سال دارم.
ما نام مکانهایمان را که توسط اوسبیوس در سال ۳۱۳ پس از میلاد ثبت شدهاند، داریم که هنوز هم شناخته شده و استفاده میشوند. بن گوریون نامهای همان مکانها را برای وانمود کردن اقامت اصلی پیوند زد.
استخوانهای اجداد ما در خاک فلسطین دفن شدهاند. درختان باستانی آن توسط ما کاشته شدهاند. آنها در آب و هوای ما زنده ماندند، اما آنهایی که مهاجمان آوردند، نه.
سالها را صرف مستندسازی خانهام و فلسطین به طور کلی کردم. تحقیقات گستردهای برای چگونگی اجرای بازگشت انجام دادم.
مسابقهای بین معماران جوان فلسطینی ترتیب دادم که تاکنون ۳۳۰ نفر در آن شرکت کردهاند. آنها طرحهای بازسازی ۶۰ روستا را تکمیل کردهاند.
در سال ۱۹۹۳، پرتوی از نور در تاریکی نکبت نمایان شد. با توافقنامه اسلو، به نظر میرسید بازگشت به خانه ممکن است.
من جغرافیای و جمعیتشناسی فلسطین را مستند کردم. در سالهای بعد گزارشها و اطلسهایی تولید کردم که از جمله نشان میدادند بازگشت به خانه نه تنها از نظر قانونی یک حق است، بلکه قابل اجرا نیز میباشد.
من نشان دادهام که فلسطین از دست رفته ما هنوز تا حد زیادی خالی است و ۹۰ درصد یهودیانی که در آنجا زندگی میکنند، تنها ۶ تا ۱۰ درصد آن را اشغال کردهاند. این بدان معناست که بیشتر پناهندگانی که از ۵۳۰ شهر و روستا اخراج شدند، میتوانند بدون جابجایی گسترده شهرکنشینان یهودی در سرزمینهایشان به خانه بازگردند.
حق بازگشت نه تنها برای فلسطینیان مقدس است و تحت هر سند حقوق بینالملل قانونی است، بلکه قابل اجرا و عملی نیز میباشد. این امر زمانی محقق خواهد شد که نیروهای استعمارگری که صهیونیسم را در فلسطین کاشتند و مردم آن را آواره کردند، توبه کرده و گناهان خود را جبران کنند. این کار با توانمندسازی فلسطینیان برای زندگی در فلسطین، همانطور که قرنها انجام دادهاند، صورت میگیرد.
سفر زندگی من، از طریق کشورهای متعدد به عنوان یک بیگانه، باید در جایی که آغاز شد، در المعین ابوسیته، به پایان برسد.
دشمن من، بن گوریون، مردی لهستانی، در زادگاه من، کیلومترها دورتر از محل تولدش، دفن شده است.
و من، سلمان ابوسیته، آرزو دارم در زادگاهم دفن شوم.
این مقاله روایتی از دو مرد، دو سفر است؛ یکی برای زندگی و دیگری برای مرگ. دیدگاههای بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکسکننده سیاستهای تحریریه مانیتور خاورمیانه نیست.
#حق_بازگشت #فلسطین #نکبت #غزه #مقاومت_فلسطین #صهیونیسم #بن_گوریون #اشغالگری #جنایات_جنگی #آزادی_فلسطین
