مسیر بازگشت به خانه: روایت کودکان غزه از کابوسهای نسلکشی رژیم صهیونیستی با زبان هنر
پروژه نمایشگاهی در «خانه فلسطین قدیم» در برایتون، نقاشیهایی از کودکانی را به نمایش میگذارد که از جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی در نوار غزه تحت محاصره جان سالم به در بردهاند.
در میان آثار هنری چشمگیر و تکاندهنده و گواهیهای مکتوب کودکان غزه که در «خانه فلسطین قدیم» در برایتون به نمایش گذاشته شدهاند، یک بوم خالی در میان بومهای دیگر آویزان است.
این بوم متعلق به غازی رمضان است. این پسر هشتساله فلسطینی میخواست یک مرکز خرید بکشد که بتواند در آن خرید کند؛ تنها لذتهای عادی زندگی که در غزه، مانند سایر نقاط جهان، قبل از اکتبر ۲۰۲۳ وجود داشت. اما او هرگز نتوانست مرکز خرید خود را نقاشی کند. او در آوریل ۲۰۲۴، در جریان نسلکشی بیرحمانه توسط اشغالگران صهیونیست به شهادت رسید.
معلم هنر او، کلئوپاترا نعیم، تمام چیزهایی را که غازی میخواست نقاشی کند، جمعآوری کرد و آنها را به مادرش داد تا به او در پردازش غم از دست دادن پسرش کمک کند.
نعیم در یک میزگرد زنده با اعضای مؤسسه آموزش جامعه تامر در غزه صحبت میکرد. او درباره شرایطی که این پروژه – «مسار العوده الی البیت» (مسیر بازگشت به خانه) – با کودکان فلسطینی در طول نسلکشی توسعه یافته بود، سخن گفت.
«هیچچیز شبیه این نسلکشی نبوده است»
او در طول جلسه زوم که توسط میدل ایست آی پوشش داده شد، توضیح میدهد: «من ۱۵ سال است که با جوانان کار کردهام… ما فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشتهایم… اما هیچچیز شبیه این نسلکشی نبوده است.»
نعیم یکی از گروه معلمان هنری از غزه است که از هفتههای اولیه جنگ در سال ۲۰۲۳ با کودکان خردسال کار کردهاند تا راهی برای پردازش شوک و ترومای آوارگی و خشونت به آنها ارائه دهند.
او میگوید: «کودکان در ابتدا نمیخواستند صحبت کنند، لال شده بودند… آنها احساس میکردند صحبت کردن درباره آن [نسلکشی] مانند یک جرم است.»
بنابراین نعیم یک فضای امن ایجاد کرد – او آن را «جعبه سیاه» نامید، مانند یک لانه کودکانه، که کودکان میتوانستند به آنجا بروند و احساس امنیت کنند.
«کودکان از هر کجا میآمدند، یکدیگر را نمیشناختند. آنها خانههای خود را ساختند… به آرامی شروع به باز شدن و بیان داستانهای خود کردند.»
«فضایی از مراقبت و عشق»
او داستان پسری را روایت میکند که چگونه با پدرش در خانه بود که مورد بمباران یک تانک اسرائیلی قرار گرفتند. پسر بچه دیگری را در آن سوی خیابان دید و او را صدا زد که «بیا اینجا». کودک دیگر به او پیوست، اما بعدها از هم جدا شدند.
سپس، در یکی از جلسات سازماندهی شده توسط مؤسسه تامر، پسر و کودک دیگر یکدیگر را شناختند. آنها پس از این دیدار دوباره گریه کردند و یکدیگر را در آغوش گرفتند.
نعیم میگوید: «آن کارگاهها فضایی از مراقبت و عشق ایجاد کرد و کودکان شروع به آرزوی بازگشت به خانه و رویاپردازی درباره کارهایی که پس از بازگشت به خانه انجام خواهند داد، کردند.»
لمیس الشریف، یکی دیگر از تسهیلگران مؤسسه تامر در این تماس، توضیح داد: «ما واقعاً باید به کودکان احساس امنیت میدادیم، و وقتی آنها شروع به خندیدن کردند، احساس کردم که واقعاً با آنها به جایی رسیدهام.»
هیچیک از اینها برای معلمانی که خود آواره شده بودند و خانههایشان ویران و خانوادههایشان پراکنده شده بودند، آسان نبود.
او میگوید: «در نقطهای از این نسلکشی، متوجه شدیم که هرگز به خانه باز نخواهیم گشت، که در حال تکرار نکبت ۱۹۴۸ هستیم.»
از جمله تجربیاتی که کودکان توصیف میکردند، عبور از به اصطلاح «مسیر امن» بود که توسط نیروهای اشغالگر اسرائیلی ایجاد شده بود. برای اینکه آنها درباره این تجربه کابوسوار صحبت کنند، زمان و مراقبت لازم بود.
الشریف درباره مسیر امن میگوید: «باید در یک خط مستقیم راه میرفتید. یک دختر کوچک خواهر پنجسالهاش را همراه داشت. مادرش در جلو، خواهر کوچک در وسط و او در عقب بود. سپس کودک پنجساله روی یک جسد افتاد.» آنها به او کمک کردند تا بلند شود و به راه خود ادامه دادند.
دختربچه دیگری چیزی را دید که هیچکس – به خصوص یک کودک – هرگز نباید ببیند: سگی که جسد یک نوزاد را میخورد. او داستان خود را به الشریف گفت و دیگران نیز همین کار را کردند.
«دختر جمجمههای زیادی را دید»
روند ظریف توانمندسازی کودکان برای به اشتراک گذاشتن تجربیاتشان از خشونت نسلکشی به گونهای که به آنها در بازسازی روانی کمک کند، به طور غیرمنتظرهای برای تسهیلگران بزرگسال چالشبرانگیز بود.
گاهی اوقات این کودکان بودند که بزرگسالان را با مراقبت و عشقی که در پروژه به اشتراک میگذاشتند، سرپا نگه میداشتند.
کودک دیگری در طول محاصره بیمارستان الشفا توسط صهیونیستها گرفتار شده بود و جمجمههای فلسطینیانی را دید که توسط نیروهای اسرائیلی کشته و در اطراف بیمارستان دفن شده بودند.
الشریف میگوید: «دختر جمجمههای زیادی را دید. در ابتدای کارگاه، او واقعاً درگیر بود. او سعی کرد نقاشی بکشد اما دستش به شدت میلرزید، بنابراین گفتم: نه، بیایید به جای آن بازی کنیم.»
«در جلسه سوم توانست آن را بکشد – در واقع، او اصرار داشت که این کار را انجام دهد.»
الشریف میگوید فضای پرورش و مکانی برای خلق هنر، به کودکانی که توانایی صحبت کردن خود را از دست داده بودند، صدا بخشید.
«دختری لال بود و مدام اتاقی خاص را نقاشی میکرد که در طول حمله اسرائیلیها همه چیز در آن وارونه شده بود.» برادرش زیر او جان باخته بود.
الشریف میگوید پس از این کارگاهها دچار فروپاشی عصبی شد، زیرا کودکان «جنایات جنگی گسترده» را توصیف میکردند.
سپس متوجه شد که همه کودکان منتظر او هستند، که آنها مدام برای جلسات هنر و نوشتن حاضر میشوند، بنابراین او باید ادامه میداد.
«سلب کودکی»
نمایشگاه در برایتون، با عنوان «من مثل ماهی هستم و مثل شیر، وقتی وارد حلقه آتش میشوم» (برگرفته از یکی از کودکان) توسط نویسنده سوری-بریتانیایی نادیا قدامانی و پژوهشگر فلسطینی علا نجمه گردآوری شده است.
متصدیان آگاهانه در تلاشند تا چرخه مصرف غربی از رنج فلسطینیان را بشکنند، که از طریق رسانههای اجتماعی و اخبار واسطهگری میشود؛ فرآیندی که در آن عاملیت کودکان و صدای آنها تحتالشعاع قرار گرفته و محو میشود.
نجمه به مفهوم «سلب کودکی» اشاره میکند، که توسط پژوهشگر فلسطینی نادره شلهوب-کیوورکیان ابداع شده است و به اخراج مجاز کودکان از دوران کودکی برای دستیابی به اهداف سیاسی اشاره دارد.
او میگوید: «این «سلب کودکی» از کودکان فلسطینی است که کشتار آنها را توجیه میکند، این سلب کودکی است که کل روند غیرانسانی کردن این کودکان را توجیه میکند و میگوید: «اینها حیوانات انسانی هستند، تروریست خواهند شد، بیایید آنها را بکشیم.»
«از سوی دیگر، ما شاهد مصرف محتوای تولید شده توسط کودکان فلسطینی هستیم که بیگناه و تقریباً ناآگاه معرفی میشوند. بیننده بیگناهی آنها را تقریباً با چارچوب قرن نوزدهمی مصرف میکند، که در آن کودک بیگناه، بزرگسال غربی را از تمام گناهانش رها میکند.»
آثار هنری کودکان با گواهیهایی از زندگی آنها در میان جنگ، محاصره و نسلکشی همراه است و تضمین میکند که صدای آنها واضح و بدون واسطه باشد. موضوعات شامل کمبود غذا، عدم دسترسی به مایحتاج ضروری مانند صابون و افکار مرگ است.
رغد شلاح، ۱۰ ساله، میگوید: «مامان دروغگو است. وقتی از او میپرسم امروز چه میپزی، میگوید «مقلوبه». پس شروع به خوردن میکنم و از او میپرسم: «مرغش کجاست؟». او میخندد و میگوید: «این مقلوبه تقلبی است.» او تکهای بادمجان به من میدهد و میگوید: «این همان سینه مرغی است که دوست داری،» و به خندیدن ادامه میدهد.»
فرح فتحی ابو سوویلیم، ۱۷ ساله، از ورود محصولات بهداشتی پس از غیبت طولانی آنها از غزه یاد میکند: «بعد از اینکه شامپو و صابون بالاخره وارد منطقه شد، پسرعمویم به من گفت: اگر میدانستی وقتی برای اولین بار صابون به موهایم زدم چه اتفاقی افتاد، ناگهان موهایم شروع به «هی، سی، هی!» کرد.»
دختری به نام مینا، تصویری به نام «گرداب» کشید تا احساسات ترس و «افکار سنگین» خود را درباره جنگ نشان دهد. او نوشت: «نمیخواهم پرنده باشم، نه ماهی، نه خانه، نه خانواده، نه آغوشی گرم، نه میخواهم قدمهایی باشم که پنهان کردم، خندههایی که نکردم، یا تعطیلاتی که آمد و رفت. من میخواهم راهی باشم که مرا به خانه میرساند.» مینا بعدها با گلولهای که هنگام خواب در چادرش به او اصابت کرد، به شهادت رسید.
محمد الزقزوق، تسهیلگر مؤسسه تامر، میگوید: «چیزی جز نقاشی گرداب و ندای مینا که با خود حمل میکنیم، باقی نمانده است، ندایی که میخواهیم برای همیشه زنده نگه داریم.»
این نمایشگاه قرار است در ماه جولای به دانشگاه گلاسکو برود و یک تور گستردهتر مبتنی بر کتابخانه در حال شکلگیری است، از جمله نمایشهای احتمالی آینده در استکهلم، میلان، پاریس، ایسلند، آیندهوون و لیسبون.
#غزه #فلسطین #نسل_کشی_غزه #کودکان_غزه #هنر_مقاومت #جنایات_صهیونیست #مقاومت_فلسطین #آوارگان_غزه #نکبت #جنگ_غزه
