مفهوم «عوارض هرمز» برای کشتیهای عبوری از تنگه استراتژیک هرمز، به عنوان راه حلی احتمالی برای برونرفت از بنبست کنونی و شرایط پر تنش منطقه، در حال کسب اهمیت فزایندهای است. این طرح پیشنهاد میکند که این عوارض در دورههای اوج تنش بین ۵ تا ۱۵ درصد از کل قیمت آتی و در دورههای کمتنشتر بین ۲ تا ۵ درصد باشد.
مخالفان این طرح نگرانند که چنین رویکردی میتواند در سایر مناطق حیاتی مانند تنگه مالاکا بین اندونزی و مالزی نیز تکرار شود که این امر به نوبه خود، زنجیرههای تامین جهانی را پیچیدهتر کرده و هزینههای تجارت بینالمللی را به شدت افزایش خواهد داد. در ادامه، به بررسی برخی از مهمترین چالشهای ناشی از اعمال «عوارض هرمز» میپردازیم که میتواند پیامدهای گستردهای برای اقتصاد جهانی داشته باشد:
۱. افزایش قیمت مواد اولیه (خوراک)
تولید گازهای صنعتی، به ویژه نیتروژن، هیدروژن، هلیوم و مشتقات گاز طبیعی مایع (LNG)، به شدت به مواد اولیه هیدروکربنی تامینشده از منطقه خلیج فارس وابسته است. بیش از یک چهارم تجارت جهانی کود نیتروژن و حدود یک پنجم LNG (خوراک کلیدی برای تولید نیتروژن) از این تنگه عبور میکند. شرکتهایی که قراردادهای بلندمدت با قیمت ثابت دارند، ممکن است با فشردگی حاشیه سود مواجه شوند، زیرا بازارهای نقدی به دلیل کمبود، شاهد افزایش شدید قیمتها خواهند بود. این وضعیت، آسیبپذیری اقتصادهای وابسته به منابع منطقه را بیش از پیش نمایان میسازد.
۲. افزایش هزینههای حمل و نقل و لجستیک
تاخیر در حمل و نقل و افزایش حق بیمه، هزینههای عملیاتی را به شکل چشمگیری بالا خواهد برد. پیش از تحولات اخیر، حق بیمه حدود ۰.۲۵ درصد از ارزش بدنه کشتی بود؛ اما اکنون این رقم میتواند بین ۱ تا ۵ درصد متغیر باشد که برای یک کشتی با ارزش ۱۰۰ میلیون دلار، معادل ۵ میلیون دلار برای هر بار عبور خواهد بود. این هزینهها به احتمال زیاد به صورت افزایش نرخ کرایه حمل و نقل و حق بیمه به مصرفکنندگان نهایی منتقل خواهد شد. محدودیتها در تغییر مسیر کشتیهای حامل گاز، تولیدکنندگان گاز صنعتی را با اختلال در تامین یا افزایش هزینههای ذخیرهسازی مواجه میکند که بر نقدینگی آنها تاثیر میگذارد. این اختلالات همچنین منجر به افزایش شدید قیمت سوخت کشتی (بانکر) شده است که بخش عمدهای از هزینههای حمل و نقل را تشکیل میدهد. به عنوان نمونهای از این چالشها، ۲۰۰ کانتینر تخصصی هلیوم مایع همچنان در قطر سرگردان هستند و مسیر حمل و نقل مشخصی ندارند، اگرچه مدیرعامل ایر لیکوئید اخیراً از امکان صادرات زمینی خبر داده است.
۳. کاهش ظرفیت تولید
کمبود مواد اولیه میتواند تامینکنندگان را مجبور به کاهش تولید یا اولویتبندی محصولات با حاشیه سود بالا کند. همچنین، تولیدکنندگان پرمصرف انرژی مانند کود نیتروژن یا گازهای تخصصی ممکن است با تعطیلی موقت یا کاهش شدید ظرفیت تولید مواجه شوند. این امر نه تنها به کاهش عرضه جهانی منجر میشود، بلکه میتواند به بیکاری و رکود در صنایع وابسته دامن بزند.
۴. فشار بر حاشیه سود و سرریز تورمی
افزایش هزینههای مواد اولیه و لجستیک، مستقیماً بر قیمتگذاری گازهای صنعتی تاثیر گذاشته و به طور بالقوه فشارهای تورمی گستردهای را ایجاد میکند. مشتریان در صنایع شیمیایی، الکترونیک، مراقبتهای بهداشتی و تولیدی ممکن است با افزایش هزینههای تدارکات مواجه شوند که به طور غیرمستقیم بر تقاضای گاز صنعتی تاثیر میگذارد. نتیجه خالص این وضعیت، کاهش حاشیه سود و نوسانات شدید قیمت، به ویژه برای تامینکنندگانی است که به شدت به LNG و هیدروکربنهای مرتبط در خاورمیانه وابسته هستند. این در حالی است که هزینههای واردات سوخت فسیلی اتحادیه اروپا در دو ماه اخیر ۲۷ میلیارد یورو افزایش یافته و پنتاگون نیز اعلام کرده است که جنگ تاکنون ۲۵ میلیارد دلار هزینه در بر داشته است. این ارقام به وضوح نشاندهنده بار مالی سنگین ناشی از بیثباتیهای منطقهای و سیاستهای مداخلهجویانه است.
۵. عدم تقارن بازار
این سناریو یک وضعیت یکسان برای همه نیست. آسیا، به ویژه ژاپن، کره جنوبی و هند، بیشترین آسیبپذیری را در برابر واردات بالای LNG دارند، در حالی که اروپا آسیبپذیری متوسطی دارد، هرچند کشورهایی مانند بریتانیا به دلیل وابستگی به انرژی وارداتی، به ویژه گاز و زیرساختهای تولید برق با سوخت گاز، بسیار آسیبپذیر هستند. فعالان خاورمیانه با داراییهای خشکی کمتر تحت تاثیر قرار میگیرند، اما تاسیسات پاییندستی که به صادرات وابسته هستند، به دلیل تنگناهای حمل و نقل با فشار بر حاشیه سود مواجه میشوند. این وضعیت، نابرابریهای اقتصادی و وابستگیهای ژئوپلیتیکی را در سطح جهانی برجسته میسازد.
#تنگه_هرمز #اقتصاد_جهانی #بحران_انرژی #امنیت_دریانوردی #هزینه_حمل_و_نقل #تورم_جهانی #وابستگی_انرژی #سیاست_خاورمیانه #صنایع_گاز #چالش_اقتصادی
