چالشهای هژمونی آمریکا: از بیثباتی خاورمیانه تا رقابت فزاینده در هند-آرام
هر چند سال یک بار، داستان تکراری «پایان آمریکا» دوباره روایت میشود. به ما گفته میشود که آمریکا تمام شده است؛ روحیه خود را باخته، در خاورمیانه فرسوده شده، در داخل دچار تفرقه گشته و راه را برای قرن چینیها باز کرده است. این روایتی قدرتمند است و مانند بسیاری از داستانهای پرنفوذ، حاوی حقیقتی است که آن را جذاب میکند. ایالات متحده دیگر در دوران تکقطبی آسان دهه ۱۹۹۰ زندگی نمیکند. این کشور با چین جاهطلبتر، اروپایی متفرق و فضایی سیاسی داخلی که هرگز آرام نیست، مواجه است. با این حال، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که این وضعیت نه تنها نشانه افول آمریکا نیست، بلکه نشان میدهد که برتری آمریکا در حال رقابت است، نه جایگزینی.
خاورمیانه: کانون بیثباتی و ابزار حفظ نفوذ آمریکا
این تمایز اهمیت دارد. یک قدرت رو به افول، قدرتی است که دیگران به آن نیازی ندارند. اما آیا آمریکا به این مرحله رسیده است؟ بحرانهای عصر حاضر همچنان نشان میدهند که بخش قابل توجهی از سیستم بینالملل هنوز حول محور واشنگتن میچرخد. زمانی که خطوط کشتیرانی در خلیج فارس تهدید میشوند، زمانی که تایوان به کانون درگیری تبدیل میشود، زمانی که اروپا از میزان اتکای خود به بازدارندگی میپرسد و زمانی که زنجیرههای تأمین نیمههادی به مسئله بقای ملی تبدیل میشوند، سؤال مطرحشده در هر پایتختی همچنان یکسان است: ایالات متحده چه خواهد کرد؟
بیایید از خلیج فارس شروع کنیم. این روزها مرسوم است که گفته میشود این منطقه دیگر برای واشنگتن اهمیتی ندارد، زیرا آمریکا بسیار کمتر از گذشته انرژی از آنجا وارد میکند. اما این استدلال اصل مطلب را نادیده میگیرد. خلیج فارس تنها یک پمپ بنزین نیست؛ بلکه یکی از سوپاپهای اطمینان بزرگ اقتصاد جهانی است. تنگه هرمز یک گلوگاه استراتژیک باقی مانده که سهم عظیمی از نفت و گاز طبیعی مایع دریایی از طریق آن به سمت آسیا حرکت میکند. حتی اگر خود ایالات متحده کمتر به نفت خام خلیج فارس وابسته باشد، چین، هند، ژاپن، کره جنوبی و بخش عمدهای از جهان صنعتی چنین نیستند. هر کس بتواند ثبات این مسیرها را حفاظت، تأثیرگذاری یا تهدید کند، اهرم ژئوپلیتیکی فراتر از سواحل عربستان را در اختیار خواهد داشت.
به همین دلیل است که بیثباتی در خاورمیانه صرفاً نشانه ضعف آمریکا نیست، بلکه نشاندهنده تقاضای مستمر برای قدرت آمریکا است. پادشاهیهای خلیج فارس میتوانند روابط تجاری خود را متنوع کنند، فناوری چینی بخرند، از سرمایهگذاری چین استقبال کنند و به زبان چندقطبیگرایی سخن بگویند. اما وقتی مسئله دفاع هوایی، بازدارندگی موشکی، حفاظت دریایی، اشتراک اطلاعات، آموزش نظامی و تضمین نهایی در برابر فشار ایران مطرح میشود، شریک ضروری همچنان ایالات متحده است. پکن میتواند نفت بخرد و زیرساخت بسازد، اما هنوز نمیتواند معماری امنیتی آمریکا را که دهههاست ضامن امنیت خلیج فارس بوده، جایگزین کند.
رقابت با چین: محور اصلی استراتژی جدید آمریکا
اینجاست که ابعاد ضدچینی سیاست آمریکا آشکارتر میشود. واشنگتن نیازی به مالکیت خلیج فارس ندارد؛ بلکه باید از تبدیل وابستگی اقتصادی پکن به فرماندهی استراتژیک جلوگیری کند. چین خواهان جریانهای انرژی باثبات، بنادر دوستانه، دسترسی سیاسی، زیرساختهای دیجیتال و شهرت به عنوان یک قدرت غیرغربی است که میتواند با همه تجارت کند. ایالات متحده میخواهد اطمینان حاصل کند که این نفوذ، صرفاً تجاری باقی بماند و به یک حوزه استراتژیک کامل تبدیل نشود. در عمل، این به معنای وابسته نگه داشتن کشورهای خلیج فارس به سیستمهای دفاعی، شبکههای اطلاعاتی، مالی و بهطور فزایندهای فناوری آمریکایی است.
استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا باید در این بستر خوانده شود. زبان آن تندتر، کمتر جهانشمول و آشکارا بیشتر بر منافع ملی متمرکز است تا بسیاری از اسناد استراتژیک قبلی ایالات متحده. این سند کمتر شبیه موعظهای درباره نظم جهانی و بیشتر شبیه یک حسابرسی از قدرت آمریکا سخن میگوید. اما در زیر این تغییر لحن، یک اولویت بسیار روشن نهفته است: ایالات متحده قصد دارد چین را از تبدیل مقیاس صنعتی به برتری تکنولوژیکی، مالی و نظامی باز دارد. این سند همیشه چین را با زبان ایدئولوژیک یک جنگ سرد جدید قاب نمیگیرد، اما از بسیاری جهات، همین امر آن را افشاگرانهتر میکند. رقابت نه یک نمایش، بلکه به عنوان فولاد، تراشه، بنادر، مواد معدنی، کارخانهها، الگوریتمها، کشتیسازیها، زنجیرههای تأمین و خطوط دریایی تلقی میشود.
پیام اصلی ساده است: آمریکا با اجازه دادن به انتقال بخش زیادی از ظرفیت تولیدی خود به مدار بزرگترین رقیبش، یک اشتباه استراتژیک مرتکب شد. وعده اینکه تجارت، چین را نرم کرده و بیضرر وارد یک نظم مبتنی بر قوانین خواهد کرد، آنچه حامیانش انتظار داشتند را محقق نکرد. چین ثروتمندتر و قویتر شد و از این قدرت برای گسترش فضای مانور خود استفاده کرد. استراتژی ۲۰۲۵ با قرار دادن صنعتیسازی مجدد، بازگرداندن تولید به داخل و امنیت زنجیره تأمین در مرکز امنیت ملی، به این وضعیت پاسخ میدهد. این نوستالژی اقتصادی نیست؛ بلکه ترمیم استراتژیک است.
از این منظر، تعرفهها، کنترلهای صادراتی، سیاست نیمههادیها، مواد معدنی حیاتی و تولید دفاعی مسائل فنی جداگانه نیستند. آنها قطعاتی از یک رقابت واحد هستند. کشوری که نتواند اجزای ضروری را تولید کند، مواد کمیاب را تأمین کند، کشتیهای کافی بسازد، زیرساختهای دیجیتال خود را محافظت کند یا برتری تکنولوژیکی را حفظ کند، نمیتواند برای مدت طولانی یک ابرقدرت باقی بماند. بنابراین، منطق ضدچینی این استراتژی تنها نظامی نیست؛ بلکه صنعتی است. این تصمیمی برای بازسازی پایه مادی قدرت آمریکا قبل از آن است که بحرانی، هزینه وابستگی را آشکار کند.
هند-آرام: صحنه اصلی نبرد
منطقه هند-آرام صحنه اصلی این مبارزه است. این منطقه در حال حاضر سهم عظیمی از تولید و تجارت جهانی را به خود اختصاص داده و اهمیت آن تنها افزایش خواهد یافت. ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و فیلیپین ستونهای رسمی موقعیت آمریکا هستند. هند به معنای پیمانی متحد نیست، اما یک قدرت متعادلکننده حیاتی در برابر چین است. سنگاپور کشوری کوچک با اهمیت لجستیکی و استراتژیک بزرگ است. ویتنام، اندونزی، مالزی و تایلند هر یک با احتیاط خود حرکت میکنند، اما هیچکدام نمیتوانند فشار ایجاد شده توسط قدرت چین در دریای چین جنوبی را نادیده بگیرند. حتی پاکستان، با وجود پیچیدگی و ابهامات، بخشی از نقشه گستردهتر روابط استراتژیک ایالات متحده در جنوب آسیا باقی میماند.
تایوان نقطهای است که جغرافیا و فناوری به هم میرسند. این تنها نمادی از دموکراسی یا یک جزیره مورد مناقشه در سواحل چین نیست. این جزیره در مرکز تولید پیشرفته نیمههادیها قرار دارد و موقعیتی را اشغال میکند که بر دسترسی به زنجیرههای جزیرهای اول و دوم تأثیر میگذارد. اگر پکن میتوانست خودمختاری تایوان را با زور یا ارعاب در هم بشکند، تأثیر آن محلی نخواهد بود. این امر تعادل دریایی آسیا را بازآرایی میکند، شرکای آمریکا را میترساند و دست چین را در اقیانوس آرام غربی بسیار قویتر میکرد. به همین دلیل استراتژی ۲۰۲۵، بازدارندگی بر سر تایوان را یک اولویت مرکزی میداند، در حالی که موضع سنتی ایالات متحده را در برابر تغییرات یکجانبه وضعیت موجود حفظ میکند.
دریای چین جنوبی قطعه ضروری دیگر است. یک قدرت متخاصم که بتواند بر این آبها مسلط شود، تنها چند صخره و جزیره مصنوعی را کنترل نخواهد کرد؛ بلکه اهرم فشاری بر یکی از شلوغترین شریانهای تجارت جهانی به دست خواهد آورد. برای کشورهای جنوب شرق آسیا، این یک مشکل انتزاعی نیست. این مسئله مربوط به مناطق ماهیگیری، اکتشاف انرژی، دسترسی دریایی، تجارت و حاکمیت است. برای ایالات متحده، این مربوط به آزادی ناوبری و اعتبار نظم منطقهای آن است. اگر قدرت آمریکا واقعاً در حال ناپدید شدن بود، کشورهای منطقه بیصدا با برتری چین سازگار میشدند. در عوض، بسیاری در حال احتیاط، متعادلسازی، مسلح شدن یا تعمیق همکاری با واشنگتن به روشهای مختلف هستند.
فرسودگی و شبکه قدرت آمریکا
در این مرحله، منتقدان اغلب به «فرسودگی» اشاره میکنند. آنها میگویند آمریکا نمیتواند خلیج فارس، اروپا و آسیا را همزمان مدیریت کند. این یک استدلال جدی است، اما نباید اغراق شود. ایالات متحده بارهای سنگینی را به دوش میکشد و خود استراتژی ۲۰۲۵ منعکسکننده تمایل به وادار کردن متحدان به انجام کارهای بیشتر است. با این حال، قدرت آمریکا فقط تعداد سربازانی نیست که میتواند مستقر کند. این یک شبکه است: پایگاهها، ارزها، دانشگاهها، سرمایههای خطرپذیر، مشارکتهای اطلاعاتی، ناوهای هواپیمابر، تحریمها، نرمافزارها، بازارهای انرژی، پیمانکاران دفاعی، عادات دیپلماتیک و حافظه نهادی. چین به یک رقیب قدرتمند تبدیل شده است، اما چیزی قابل مقایسه با این اکوسیستم را نساخته است.
اروپا، با تمام صحبتهایش از خودمختاری استراتژیک، این نکته را تأیید میکند. معماری امنیتی آن همچنان به ایالات متحده گره خورده است. صنعت دفاعی آن تکهتکه است. اراده سیاسی آن ناهموار است. رویکرد آن به چین از شور و شوق تجاری به سمت کاهش ریسک حرکت کرده است، اما هنوز فاقد یک ستون فقرات استراتژیک یکپارچه است. نتیجه این است که اروپا ممکن است از واشنگتن شکایت کند، با واشنگتن چانه بزند و گاهی از واشنگتن کینه داشته باشد، اما وقتی مسئله بازدارندگی، اطلاعات و امنیت سخت مطرح میشود، همچنان به واشنگتن متکی است.
پایان سلطه آسان، نه پایان سلطه
این بدان معنا نیست که ایالات متحده میتواند هر کاری که میخواهد انجام دهد. نمیتواند. مزیت نسبی آن کاهش یافته است. متحدانش خواستارتر هستند. رقبایش توانمندترند. عصر سلطه بیدردسر به پایان رسیده است. اما بین پایان سلطه بیدردسر و پایان خود سلطه تفاوت وجود دارد. جهان کنونی پس از آمریکا نیست؛ بلکه یک نظم آمریکامحور تحت فشار است.
این دقیقاً همان چیزی است که استراتژی امنیت ملی ۲۰۲۵ را مهم میکند. این یک سند احساسی نیست. وانمود نمیکند که هر مشکلی در جهان یک مأموریت آمریکایی است. این سند میپرسد چه چیزی بیشترین اهمیت را دارد، چه کاری واقعاً میتوان انجام داد و کدام وابستگیها خطرناک شدهاند. با این کار، چرخش ضدچینی را ملموستر میکند. ایالات متحده صرفاً تلاش نمیکند پکن را موعظه کند یا آن را با شعارها محاصره کند؛ بلکه تلاش میکند شرایطی را که به چین اجازه میدهد به قدرت سازماندهنده قرن آینده تبدیل شود، از آن سلب کند.
از این منظر، خلیج فارس و هند-آرام صحنههای جداگانه نیستند. آنها توسط انرژی، کشتیرانی، فناوری و بازدارندگی به هم متصل شدهاند. خلیج فارس ماشین صنعتی آسیا را تأمین میکند. دریای چین جنوبی تجارتی را حمل میکند که اقتصاد جهانی را تغذیه میکند. تایوان تعادل نیمههادیها را لنگر میاندازد. اروپا همچنان به چتر امنیتی آمریکا وابسته است. و در تمام این جبههها، ایالات متحده همچنان به عنوان سازماندهنده مرکزی پاسخ، اطمینانبخشی و مقاومت عمل میکند.
آیا افول آمریکا اجتنابناپذیر است؟
بنابراین، سؤال این نیست که آیا آمریکا ضعیفتر از سال ۱۹۹۲ است یا خیر. البته که از نظر نسبی ضعیفتر است. سؤال واقعی این است که آیا رقیبی جایگزین آن شده است؟ پاسخ منفی است. چین قدرتمند است، اما همچنین توسط جغرافیا، جمعیتشناسی، وابستگی به انرژی، همسایگان عصبی و یک شبکه اتحاد هنوز ناقص محدود شده است. روسیه میتواند اخلال ایجاد کند اما نمیتواند رهبری کند. اروپا میتواند تنظیمگری کند اما نمیتواند به تنهایی از خود دفاع کند. خلیج فارس میتواند چانه بزند اما نمیتواند امنیت خود را تضمین کند. هند-آرام میتواند تعادل ایجاد کند، اما تنها در صورتی که ایالات متحده حضور داشته باشد.
به همین دلیل است که زبان افول آمریکا اغلب بیشتر شعار است تا تشخیص. ایالات متحده از تاریخ عقبنشینی نمیکند. این کشور به طور ناهموار و گاهی بیرحمانه تلاش میکند اولویتهای خود را حول یک چالش مهم بازآرایی کند: جلوگیری از تبدیل وزن اقتصادی چین به برتری استراتژیک. تا زمانی که بحرانهای تعیینکننده جهان همچنان به پاسخی از سوی آمریکا نیاز دارند، آگهی ترحیم میتواند منتظر بماند.
#افول_آمریکا #هژمونی_آمریکا #نظم_چندقطبی #خاورمیانه #هند_آرام #رقابت_آمریکا_چین #امنیت_منطقه #سیاست_خارجی_آمریکا #ایران_و_آمریکا #استراتژی_ملی_آمریکا
